خفته بر خون آب غم ایران من ..........ای دریغ از غرش شیران تنگستان من |
یک نفر اين جا هست
که سوالي دارد؟؟
چه کسي پاسخ گوست؟
چه کسيهست که روشنکند
اينذهنمرا
و بگويد که چرا؟
کوله پشتي هامان
پر از حرف قشنگ
حرف ها رنگ به رنگ
و دريغا که به هنگام عمل
مشت هامان خالي است
از همين روست که هنگام شعار
هرچه مشت است گره خورده
و بسته ست
چشم ها هم خسته ست
چه کسي پاسخ گوست؟
ما چه کرديم به جز چند شعار
و شب شعر؟
خوردن کيک و سن ايچ
يک تجمع سر پيچ
و تحصن و همايش
و آخر هم هيچ....
چشم وا کن و ببين !
دور فکر من و تو
حلقه هاي کپک است
دست هامان همگي
بي نمک است .
همتي بايد کرد
تا که آدم بشويم
دست برداريم ز شعر و زشعار
ز قيافه ز اِفه
همتي بايد کرد
مطمئنباش که حلميشود اين معضلعدل
اگر آدم بشويم
مطمئن باش که آن پيرزن کور و فقير
آن پسر بچه ي تنها و يتيم
فقر را مي فهمند
عدل را مي دانند
قصه ي ما را هم
از همين روست به ما مي خندند
من و تو آمده ايم
تا که انسان بشويم
تا که بگشاييم بند ها از پي هم
عدل يعني ز تعلق ز منيت
همگي وا بشويم
عدل يعني پر پرواز پرستو بشويم
عدل يعني من و تو ما بشويم
عدل يعني که نقاب از رخ خود
بر بکشيم
عدل يعني که بخواهيم که
آدم بشويم
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|