تبليغاتX
فریاد ایرانی
 
خفته بر خون آب غم ایران من ..........ای دریغ از غرش شیران تنگستان من
 

سردار رادان مزدوری برای تمام فصول

سردار رادان فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ ، نیاز به معرفی ندارد . از وقتی آمده نشان داده به خوبی از عهده مسولیتی که به عهده اش گزارده اند بر می آید . او به خوبی می داند که برای چه اجیر شده است؟ کاهش آزادی ، سرکوب اجتماعی و به طور کلی زیرپا گذاشتن حقوق طبیعی افراد جامعه کاری است که از عهده کسی برنمی آید .

باقی را در ادامه مطلب بخوانید


ادامه مطلب
  نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/28ساعت   توسط فریاد ایرانی  | 

 دبیر کمیته تحقیق و تفحص قوه قضائیه "عباس پالیزار" روز شنبه 14/2/87 در جمع دانشجویان همدانی دست به افشاگری پشت پرده های مفاسد اقتصادی کشور زد. این افشاگری ها که ما از روی متن فیلم سخنرانی او استخراج کرده ایم به این شرح است:

 1- یکی از اقایان علما آمد گفت یک پسرمعلول جسمی دارم و می خواهم یک موسسه توانبخشی بسازم که پسرم هم زیر نظر خودم باشد. ما هم موسسه را ثبت کردیم. بعد آمد گفت که اقا من ساپورت مالی می خواهم فلان معدن سنگ دهبید فارس را که بهترین معدن سنگ دنیاست به من بدهید. بعد از چند وقت گفت کم است معدن دیگری در زنجان را هم به من واگذار کنید و تا به حال این اقا چهار معدن را تصاحب کرده به بهانه ساپورت یک موسسه توانبخشی. در این زمان دانشجویان با اصرار خواستند که نام این شخص چیست. پالیزار گفت آیت الله امامی کاشانی (عضو شورای نگهبان و یکی از 4 امام جمعه موقت اما پای ثابت تهران)

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
  نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/19ساعت   توسط فریاد ایرانی  | 

سوار غبار آلودهء غروب
شبنم مه آلودهء صبح
هر دو در ازدحام عبور
فرو در ژرفای خستگی
شکستهء نازکی شکنندهء تار مویی از لشکر امید
در چاوش سوار بودن
یکی بر اسب و دیگری بر برگ
یکی از یکی حریص تر
و خدا در یکی بودن یکی تر


تن خسته،
خندهء مرده بر تابوت است
گرما دیدهء ارتعاش گرمای دویده بر پوست
از تطاول بیم پیچیده در هراسی کهنسال
کور و کر تشویش آونگ ثانیه های کلنجار رنج
سرکشی به توهماتی موهوم در تودرتوی کوچه های بن بست بی خیالی
دیروز گرسنه
امروز گرسنه
فردا را هم گرسنه...


پهنای سینه در تداوم تدارک حسرت و آه
گونهء زرد در حجاب سرخ سیلی
زمینی نشسته بر بزرگواری پشت سوار
خنجری تا دسته در استتار قلب
حنجره ای بریده از اجبار برندهء سکوت
پرتورهء جدای دندان گرگ و سرخی گلوی پاره پارهء بره
بانگ جاری نیاز
بانک و حساب جاری طلا


نعش های فرش بر آستان عدالت
افسانهء رستم و زال
پس ماندهء غذای بشر و بادی در غبغب شغال
جرینگ بندرت سکه های سیاه
بر کف کاسهء طفلی خیابان خواب
لگدمال، وجدان بخواب خفتهء‌ پیاده روها
گمگشته در قیل و قال بی تفاوت بوق ممتد سواره روها


برق اشتیاق نگاهی بی رنگ
در قفای دودی عینک بر اجرای عدالت
طلب عفو و التماس جرعه ای نفس از مجرمی طناب دار بر گردن
به دست و پای چهار پایهء گریزان از تحمل پا به تن
صدف سپید دندان عاریه
در حسرت مروارید عطر سیب


  نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/19ساعت   توسط فریاد ایرانی  | 

سوار غبار آلودهء غروب
شبنم مه آلودهء صبح
هر دو در ازدحام عبور
فرو در ژرفای خستگی
شکستهء نازکی شکنندهء تار مویی از لشکر امید
در چاوش سوار بودن
یکی بر اسب و دیگری بر برگ
یکی از یکی حریص تر
و خدا در یکی بودن یکی تر


تن خسته،
خندهء مرده بر تابوت است
گرما دیدهء ارتعاش گرمای دویده بر پوست
از تطاول بیم پیچیده در هراسی کهنسال
کور و کر تشویش آونگ ثانیه های کلنجار رنج
سرکشی به توهماتی موهوم در تودرتوی کوچه های بن بست بی خیالی
دیروز گرسنه
امروز گرسنه
فردا را هم گرسنه...


پهنای سینه در تداوم تدارک حسرت و آه
گونهء زرد در حجاب سرخ سیلی
زمینی نشسته بر بزرگواری پشت سوار
خنجری تا دسته در استتار قلب
حنجره ای بریده از اجبار برندهء سکوت
پرتورهء جدای دندان گرگ و سرخی گلوی پاره پارهء بره
بانگ جاری نیاز
بانک و حساب جاری طلا


نعش های فرش بر آستان عدالت
افسانهء رستم و زال
پس ماندهء غذای بشر و بادی در غبغب شغال
جرینگ بندرت سکه های سیاه
بر کف کاسهء طفلی خیابان خواب
لگدمال، وجدان بخواب خفتهء‌ پیاده روها
گمگشته در قیل و قال بی تفاوت بوق ممتد سواره روها


برق اشتیاق نگاهی بی رنگ
در قفای دودی عینک بر اجرای عدالت
طلب عفو و التماس جرعه ای نفس از مجرمی طناب دار بر گردن
به دست و پای چهار پایهء گریزان از تحمل پا به تن
صدف سپید دندان عاریه
در حسرت مروارید عطر سیب


  نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/19ساعت   توسط فریاد ایرانی  | 
 

اين روزا به خيلي از تلخيهاي اين جامعه كثيف مي خندم ، گاهي اوقات كه از بيرون اين آكواريوم به خودمون نگاه مي كنم ، واقعا خندم مي گيره : از حركاتمون ، رفتارمون و مشغولياتمون . ولي بي درنگ اين خنده انقدر تلخ مي شه كه ناخدآگاه اشكمو در مياره و باعث مي شه كه فقط سرمو تكون بدم .

شديم مثل يه دسته ماهي ترسو كه با هر ضربه به شيشه با ترس و لرز مسيرمون روعوض مي كنيم ، جايي رو هم كه نداريم بريم ، به ناچار يه گوشه منتظر ضربه بعدي مي مونيم .

ما واقعا خنده دار هستيم مگه نه !؟؟

ولي مي دونيد چيه ، هر كس كه ديد و نخنديد شك نكنيد كه يا بلد نيست بخنده يا كه از گريه دق كرده و مرده !!!

چند روز پيش پيرمردي توي تاكسي بهم مي گفت : ببين پسر به اوني كه چيزي نمي دونه و دم نمي زنه يه چوب بايد زد ولي به اوني كه مي دونه و دم نمي زنه بايد دو تا زد .... چون و چراش رو مسلما خودتون مي دونيد ! ( يعني ما هم جزء اونايي هستينم كه بايد دو تا بخوريم ؟! )

نمي دونم ... فقط كاش مي شد كه به جاي نگاه كردن به نيمه پر ليوان ، جرات پر كردن نيمه خالي رو داشته باشيم و به اين سوسوي ضعيف قناعت نكنيم .

باور كن كه جاي ما اينجا نيست ... لياقت ما درياست

  نوشته شده در  دوشنبه 1387/03/13ساعت   توسط فریاد ایرانی  | 
 دانشجویان دانشگاه تربیت معلم تهران در اعتراض به مشکلات صنفی و کیفیت بد غذای سلف دانشجویان، در پردیس کرج تجمع اعتراضی برگزار کردند. این اعتراض ها که از پنج شنبه شب آغاز شده است، امروز ساعت ۱۱:۳۰ با تجمع دانشجویان در مقابل سلف سرویس و پلمپ کردن درب سلف ادامه پیدا کرد.

 دانشجویان نوشته ای را با مضمون “به دلیل کیفیت پایین غذا و عدم رعایت موازِین بهداشتی، سلف سرویس تا اطلاع ثانوی و بهبود کیفیت تعطیل می باشد” بر درب سلف سرویس نصب کردند.

 دانشجویان با برگزاری تریبون آزاد به اعتراضات خود ادامه داده و شعارهایی همچون “دانجشو میمیرد، ذلت نمی پذیرد” و “توپ، تانک، حراست دیگر اثر ندارد” سر دادند. همچنین دانشجویان پلاکاردهایی با نوشته های “عزل معاونت آموزشی و عزل مدیر فوق برنامه” ، “تفکیک جنسیتی در اردوها و برنامه های دانشجویی توهین به شان دانشجوست”،”وعده های دروغین دیگر اثر ندارد”،”تا کی مسئولان می خواهند برخوردهای گزینشی را با تشکل های دانشجویی ادامه دهند؟” در دست داشتند.

 در مقابل سلف سرویس نیز، به دلیل زدن قفل به درب های سلف سرویس، درگیری هایی با مامورین حراست و نگهبانان دانشگاه بوجود آمد که درها با مقاومت دانشجویان تا پایان رسیدن تریبون آزاد سلف بسته نگه داشته شد. در ساعت ۱۳:۳۰ دانشجویان درهای سلف سرویس را باز کرده و سینی های غذا را از محل سلف تا جلوی دفتر  ریاست دانشگاه چیدند.

 دانشجویان اعلام کرده اند تا رسیدن به خواسته هایشان به تحصن ادامه خواهند داد و اعلام کرده اند که خواسته آنان نه دیدن رئیس  دانشگاه، نه هیچ مقام مسئول دیگری است، بلکه فقط در صورت اجرای خواسته هایشان در عمل، به تحصن خود پایان خواهند داد
  نوشته شده در  دوشنبه 1387/03/13ساعت   توسط فریاد ایرانی  | 
انشا یک دختردبستانی درباره تورم!

من تولم را دوست ندارم،تولم خیلی آدم بدی است،مادرم می گوید چون تولم زیاد شده نمی تواند مرا به کلاس نقاشی بفرستد،من کلاس نقاشی را دوست می دارم، تازه تولم گفته که از این به بعد سیپس (چیپس) هم گران می شود و مادرم دیگر برای من یک سیپس کامل نمی خرد و باید با معصومه(خواهر کوچکم) سیپسم را نصف کنم،من دوست ندارم سیپسم را با معصومه نصف کنم چون او دستهایش همیشه توی دماغش است و من حالم بد می شود.بابایم می گوید باید ماشینمان رابفروشیم چون صاحبخانه با خودکارش یواشکی یک صفر به قرارداد اجاره خانمان اضافه کرده و گرنه باید بریم توی کوچه بخوابیم،بابایم ازاداره پول زیادمیگیرد،اداره آدم خوبی است چون پول می دهداما صاحبخانه آدم بدی است چون پولهای بابایم  رامیگیرد،صاحبخانه شکم گنده ای دارد چونکه پول های بابایم را گرفته و برای خودش سیپس خریدهاست،چونکه چونکه او اینکار را می کند من هم دیروز یواشکی آدامسم را گذاشتم توی کفش زن صاحبخانه و با معصومه خندیدیدم خیلی. مادرم دیشب یواشکی به بابایم گفت که زری خانم طبقه بالا خودفروشی دارد،من دلم برای زری خانم می سوزد چون می بینم هر شب صحیح و سالم به خانه بر می گردد و فروش نرفته است،امروز که بابا از اداره آمده بود میوه خریده بود اما مادرم با او سر صدا کرد که میوه ها گندیده هستند و نمیشود جلوی مهمان گذاشت،پدرم اما گفت که خانم تولم است میوه پیدا نمی شود،پدرم دروغ می گوید من خودم در سریال شبکه یک دیدم که بازیگره داشت موز و نارنگی می خورد،بابا حتما دیگر مارا دوست ندارد که میوه خوب نمی خرد،بابا تازگی ها همش عصبانی است حتی توی خواب هم اخم می کند،اما...... ما رو که توی خواب نمی بیند پس چرا اخم می کند؟

  نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/12ساعت   توسط فریاد ایرانی  | 
امروز صبح شبکه ۲مدیرعامل فرودگاهها را آورده بودند ودر مورد مشکلات زیاد خطوط هوای بحث میکردند.دررادیو تاکسی که سوار بودم درباره کمبود وغیر بهداشتی بودن شیرهای سهمیه بندی شده حرف میزدند.درروزنامه ای طنزی در باره گرانی برنج کشیده که دختری تقاضای ۱۰۰۰کیلو برنج برای مهریه اش کرده بود.از صبح اعصاب ادم بهم میریزد .این شده وضع مملکت ما هیچ چیزی نیست که ادم دلش را بدان خوش کند.نمیدانم تا چه زمانی این وضع ادامه دارد.خدا خودش رحم کند.من که کم آوردم واقعا تاوقتی ازپیله مان درنیایم کرم میمانیم وپروانه نمیشویم.

 

یک نفر اين جا هست

که سوالي دارد؟؟

چه کسي پاسخ گوست؟

چه کسي‌هست که روشن‌کند

اين‌ذهن‌مرا

و بگويد که چرا؟

کوله پشتي هامان

پر از حرف قشنگ

حرف ها رنگ به رنگ

و دريغا که به هنگام عمل

مشت هامان خالي است

از همين روست که هنگام شعار

هرچه مشت است گره خورده

و بسته ست

چشم ها هم خسته ست

چه کسي پاسخ گوست؟

ما چه کرديم به جز چند شعار

و شب شعر؟

خوردن کيک و سن ايچ

يک تجمع سر پيچ

و تحصن و همايش

و آخر هم هيچ....

چشم وا کن و ببين !

دور فکر من و تو

حلقه هاي کپک است

دست هامان همگي

بي نمک است .

همتي بايد کرد

تا که آدم بشويم

دست برداريم ز شعر و زشعار

ز قيافه ز اِفه

همتي بايد کرد

مطمئن‌باش که حل‌مي‌شود اين معضل‌عدل

اگر آدم بشويم

مطمئن باش که آن پيرزن کور و فقير

آن پسر بچه ي تنها و يتيم

فقر را مي فهمند

عدل را مي دانند

قصه ي ما را هم

از همين روست به ما مي خندند

من و تو آمده ايم

تا که انسان بشويم

تا که بگشاييم بند ها از پي هم

عدل يعني ز تعلق ز منيت

همگي وا بشويم

عدل يعني پر پرواز پرستو بشويم

عدل يعني من و تو ما بشويم

عدل يعني که نقاب از رخ خود

بر بکشيم

عدل يعني که بخواهيم که

آدم بشويم

  نوشته شده در  پنجشنبه 1387/03/09ساعت   توسط فریاد ایرانی  | 
فاطمه  گفتاري مادر دانشجوي زنداني ياسر گلي به اتهام اقدام عليت امنيت ، اهانت به مامورين ، نشر اکاذيب و شرکت در مراسم تعزيه جان باختگان و شرکت در جلسات کميته مادران صلح به 8 ماه حبس تعزيري از سوي شعبه 103 دادسراي عمومي سنندج بدون در اختيار داشتن وکيل محکوم گرديد . اين حکم صبح امروز به نامبرده ابلاغ رسمي گرديد .

-در حدود 4 ماه قبل فردي به نام جمال جابري از اهالي شهر بانه به اتهام همکاري با حزب دموکرات کردستان مورد تعقيب اداره اطلاعات قرارميگيرد . پس از عدم دستيابي نيروهاي امنيتي به نامبرده ، اقدام به بازجويي و بعضاً بازداشتهاي کوتاه مدت اطرافيان و خانواده وي مينمايد و همينطور اقدام به توقيف کالاهاي نامبرده در گمرک به ارزش صد ميليون تومان . اکنون و پس از 4 ماه از زمان ترک منزل توسط آقاي جابري نيروهاي امنيتي مجدداً با احضار اعضاي خانواده و تهديد آنان خواهان افشاي محل زندگي آقاي جابري گرديده اند.

شوق دیدار جگر گوشه خرید

در ازای محبس

مادری از ایران / وادی خاموشان

پیر و فرتوت به وطن مانده غریب/ گوشه ی یک زندان

و جگر گوشه به غربت ولی مهد " شرف"

نگرانست خیالش به هوای مادر

می سراید هر دم

آه ای مادر غم دیده ی من

که اسیری به وطن

وبه زندان پلیدان زمان

شده ای تو در بند

جرمت این است در این  وانفسا

زاده ات  آزاده  است

وبه گفتار لعینان نکند او سر خم

آه  ای مادر غمدیده من

شیر پاک تو حلال باد به من

و به جانت سوگند

داغ یک آه حتی

می گذارم به دل این دشمن

این هیولا که بر خاسته ز اعماق قرون

عزم خود کردم جزم

قفل زندان شکنم با دندان

و رهایی بخشم

به تو ای شیر زن و بر دگران

زاده ات گردیده

کاوه مر دی به جهان

تا جوانان وطن را برهاند

زدستبردن ضحاک زمان

آه ای مادر غمدیده ی من

گر یکی مادر آزاده چون "ام وهب" آنسان

سر فرزندبه شکرانه بیفکند به دشمن

و چنان راند سخن

که ز آزادگی اش

موی بر استاد به تن

من چرا؟؟؟؟؟

به چه حجت بکنم

سر خود خم مادر

دور باد ای مادر

ننگ تن دادن ذلت

که بر افراشته ام

پرچمی سرخ ز"هیهات"

فراز راه هر مرد

هر زن

لیک ای مادر غمدیده من

غم جانکاه من از سنخ دگر است

غمم این است که این قوم چرا؟؟

قفل بر لب زده اند

مهر دارند ز سکوت

و براین دد منشی

بر نیارند خروش

آه  ای شیرینک!!!!! سیمینک!!!

مادر من "زن" نیست

یا که در شعبده بازار شما

که فریبی است بزرگ

و یکی دنباله است

زان بزک کرده لعین ابتر

بر دکان شما آید ضرری

آه  ای مدعیان

دم زنید توی رسانه هر دم ز حقوق یک بشر

پس بشر کیست ؟؟؟

اگر مادر من نیست "بشر"

خود فریبی تا کی ؟؟؟

مادر من آموخت بنویسند به حرف

و شما " مار" کشید با تصویر

تا فریبید چند خر

آه ای مادر غمدیده من

دل قوی دار

خدا یاور ماست

کف نپاید بس بسیار بر آب

کف نپاید بس بسیار بر آب

دل قوی دار خدا یاور ماست

دل قوی دار

خدا یاور ماست

  نوشته شده در  پنجشنبه 1387/03/09ساعت   توسط فریاد ایرانی  | 
یكى بگه چند سالشه ، دختر ِ  خوب ِ بد شده؟
یكى بگه این بدى رُ ، اون از كجا  بلد شده؟
یكى بگه این بچه‏ها ، مالِ كدوم مملكتن؟
یكى بگه كه چى شدن ، سرمایه‏هاى این وطن؟

مگه اذون تو گوش ِ این بچه‏ها خونده نمى‏شه؟
دختر ِ خوب ِ  بد شده ، واسه چى اینقده آتیشه؟
مگه تموم ِ بچه‏ها ،  كتاب دینى ندارن؟
مگه به زور جلو اونا ،  یه جانماز نمى‏ذارن؟


مگه تو هر محله‏مون ،  یه دونه مسجد نداریم؟
روضه مگه نمى‏گیرم ،  سفره مگه نمى‏ذاریم؟
تمومه ارگاناى ما ،  مگه حِراست نداره؟
مگه كه این جامعه‏مون ، به فشار عادت نداره؟

هشت سال مى‏جنگه باباجون ، مى‏گید دفاع مقدسه
باباى من كشته مى‏شه ، حرفاى بیهوده بسه
باباى من جون مى‏ده وُ ،  شهید مال شما مى‏شه
تقّى به توقّى مى‏خوره ،  این انقلاب طلا مى‏شه

سى ساله كه داریم مى‏گیم ، اسلام ناب احمدى
از خوبى چیزى ندیدم ،  به غیرَ از این همه بدى
حرفِ حسابتون چیه؟  بگیم كه كى مقصره؟
نكنه من مقصرم ،  آبروتون داره میره

  نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/07ساعت   توسط فریاد ایرانی  | 

لیست انتخاباتی شهر تهران محافظه‌كاران در انتخابات مجلس ششم

jebhepeyrovan6.jpg

همه این لیست به جز آقای هاشمی رفسنجانی نتوانستند حداقل آرای لازم برای ورود به مجلس را از سوی مردم کسب کنند.

بعدها آقای حداد عادل با ابطال 700000 رای به عنوان نفر آخر وارد مجلس شد. رتبه آقای احمدی نژاد هم بین 50 تا شصتم بود.

خانه ام آتش گرفته ست, آتشی جانسوز. هر طرف می سوزد این آتش, پرده ها و فرش ها را, تارشان با پود. من به هر سو میدوم گریان, در لهیب آتش پر دود؛ وزمیان خنده هایم, تلخ, و خروش گریه ام, ناشاد, از درون خسته سوزان, می كنم فریاد, ای فریاد! ای فریاد! خانه ام آتش گرفته ست, آتشی بی رحم. همچنان می سوزد این آتش, نقش هائی را كه من بستم بخون دل, بر سرو چشم در و دیوار, در شب رسوای بی ساحل. وای بر من, سوزد و سوزد غنچه هائی را كه پروردم بدشواری. در دهان گود گلدان ها, روزهای سخت بیماری. از فراز بام هاشان, شاد, دشمنانم موذیانه خنده های فتحشان بر لب, بر من آتش بجان ناظر. در پناه این مشبك شب. من بهر سو میدوم, گریان از این بیداد. می كنم فریاد, ای فریاد! ای فریاد! وای بر من, همچنان می سوزد این آتش آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان؛ وآنچه دارد منظر و ایوان. من بدستان پر از تاول اینطرف را می كنم خاموش, وز لهیب آن روم از هوش؛ زآن دگر سو شعله برخیزد, بگردش دود. تا سحرگاهان, كه میداند, كه بود من شود نابود. خفته اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر, صبح از من مانده بر جا مشت خاكستر؛ وای, آیا هیچ سر بر می كنند از خواب, مهربان همسایگانم از پی امداد؟ سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد. می كنم فریاد, ای فریاد! ای فریاد! م.امید

      نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/07ساعت   توسط فریاد ایرانی  | 
    دوره ی بچگی :

     • شیطونی نکن • دست تو دماغت نکن • تو شلوارت پی‌پی نکن • مامانت رو اذیّت نکن • روی دیوار نقاشی نکن • انگشتت رو تو پریز برق نکن • دمپایی بابا رو پات نکن • به خورشید نگاه نکن • شبها تو جات جیش نکن • تو کمد مامان فضولی نکن • با اون پسر بی‌تربیته بازی نکن • اسباب‌بازی‌ها رو تو دهنت نکن • زیر دامن شمسی خانوم رو نگاه نکن • دماغت رو تو لوله جاروبرقی نکن

    دوره ی دبستان :

    • موقع رفتن به مدرسه دیر نکن • پات رو تو جامیزی نکن • ورقهای دفترت رو پاره نکن • مدادت رو تو دهنت نکن • به دخترهای مدرسه بغلی نگاه نکن • تخته پاک‌کن رو خیس نکن • حیاط مدرسه رو کثیف نکن • با دخترها شمسی خانوم دکتربازی نکن • دست تو کیف بغل دستیت نکن • تخته‌سیاه رو خط‌خطی نکن • گچ رو پرت نکن • تو راهرو سرو صدا نکن • تو کلاس پچ‌پچ نکن • ATARI بازی نکن

     دوره ی راهنمایی :

    • ترقّه بازی نکن • SEGA بازی نکن • جاهای بدبد فیلمها رو نگاه نکن • موقع برگشتن از مدرسه دیر نکن • تو کوچه فوتبال بازی نکن • دست تو جیبت نکن • با مامانت کل‌کل نکن • تو کلاس صحبت نکن • بعد از ظهر سروصدا نکن • با دختر شمسی خانوم منچ بازی نکن • اتاقت رو شلوغ نکن • روی میز بابات کتابهات رو ولو نکن • عکس لختی تماشا نکن • با بچّه‌های بی‌ادب رفت و آمد نکن • جرّ و بحث نکن

     دوره ی دبیرستان : • با کامپیوتر بازی نکن • تو حموم معطّل نکن • تقلّب نکن • با دوستات موتورسواری نکن • عصرها دیر نکن • با دختر شمسی خانوم صحبت نکن • با بابات دعوا نکن • تو کلاس معلّمتون رو مسخره نکن • تو خیابون دنبال دخترها نکن • مردم‌آزاری نکن • نصف شب سرو صدا نکن • فیلم بد نگاه نکن • وقتت رو با مجله تلف نکن • چشم‌چرونی نکن

    دوره ی دانشگاه : • رشته‌ای رو که دوست داری انتخاب نکن • 24 ساعته چت نکن • سر کلاس درس غیبت نکن • با دختر شمسی‌خانوم دل و قلوه ردّ و بدل نکن • خیابون‌ها رو متر نکن • تو سیاست دخالت نکن • با دخترهای مردم هر کاری دلت خواست نکن • شب برای شام دیر نکن • با مأمور پلیس کل‌کل نکن • چراغ قرمز رو عشقی رد نکن • موبایلت رو Reject نکن • استادت رو اُسگل نکن • حذف پزشکی نکن • آستین کوتاه تنت نکن • همه رو دودره نکن

    دوره ی سربازی : • موهات رو بلند نکن • روت رو زیاد نکن • از اوامر سرپیچی نکن • فرار نکن • با اسلحه شوخی نکن • غیبت نکن • به آینده فکر نکن • درگیری ایجاد نکن • به فرمانده بی‌احترامی نکن • غیر از خدمت به هیچ چیز دیگری فکر نکن • با رئیس عقیدتی جرّ و بحث نکن • اعتراض نکن • با دختر شمسی خانوم نامه‌نگاری نکن • از تلف شدن وقتت ناله نکن • از آشپزخونه دزدی نکن

    دوره ی شوهر بودن : • با زنت شوخی نکن • زنت رو با دختر شمسی خانوم مقایسه نکن • به زنت خیانت نکن • با دوستانت الواتی نکن • تو Orkut خودت رو Single معرفی نکن • به زنهای دیگه نگاه نکن • موبایلت رو قایم نکن • از عکسهای قبل از ازدواجت نگهداری نکن • پولت رو خرج دوستات نکن • رفتار دوران مجرّدی رو تکرار نکن • غیر از زندگی مشترک به هیچ چیز فکر نکن • ریسک نکن • بدون اجازهء زنت هیچ کاری نکن

    دوره ی پدر بودن : • بچّه رو تنبیه نکن • به بچّه بی‌توجّهی نکن • بچّه‌ت رو با بچّه‌های دیگه مقایسه نکن • به بچّه توهین نکن • بچّه رو از بازی منع نکن • بچّه‌ت رو به کتک زدن بچّهء دختر شمسی خانوم تشویق نکن • با بچّه کل‌کل نکن • بچّه رو محدود نکن • بچّه رو از جنس مخالف دور نکن • به مادر بچّه بی‌توجّهی نکن • بچّه رو به هیچ چیز مجبور نکن • آزادی بچّه رو محدود نکن • به حلال‌زاده بودن بچّه شک نکن • از خواستهای بچّه چشم‌پوشی نکن • جلوی بچّه با مادر بچّه ... نکن

    دوره ی پیری : • برای بچّه‌هات مزاحمت ایجاد نکن • نوه‌هات رو لوس نکن • با پیرزن‌های دیگه معاشرت نکن • به خاطراتت فکر نکن • پولت رو خرج نکن • هوس جوونی نکن • غیر از آخرتت به هیچ چیز فکر نکن • با زنت بی‌وفایی نکن • از رفتن به خانهءسالمندان احساس نارضایتی نکن • لباس شاد تنت نکن • به بیوه شدن دختر شمسی خانوم توجّه نکن • تو وصیتنامه، هیچکس رو فراموش نکن • از گذشته ناله نکن • به هر کی رسیدی، نصیحت نکن • به آینده فکر نکن

    دوره ی پس از مرگ ! • حالا دیگه دورهء نکن نکن تموم شد! حالا هر کاری دلت می‌خواد بکن... • ...بکن • ...بکن • ...بکن • ...بکن • ...بکن • ...بکن • ...بکن • ...بکن • ...بکن • ...بکن • ...بکن • ...بکن • ...بکن • ...ولی فقط با روح دختر شمسی خانوم کاری نکن

      نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/07ساعت   توسط فریاد ایرانی  | 
     صورت گرد و رنگ زردش بیشتر از سیاهی چشمان بادامی زهره مرا جلب کرد. موهای سیاه و صافش را که از فرق سـر باز کرده بود از زیر روسـری بیرون زده بود و همانطور که چـادر سـفیدش را زیر آرنجـهایش جمع کرده بود؛ نشست و شروع کرد.

    متولد 1359 هستم. از بهمن ماه 1385 اینجا (زندان رجایی شهر) هستم. 19سالگی ازدواج کردم و 22 سالگی تنها پسرم را بدنیا آوردم. شوهرم 11 سال از من بزرگتر بود.وقتی که باهم نامزد شدیم من در دانشگاه رشته تاریخ محض قبول شدم، خانه پدرم درسم را خواندم. شوهرم گفته بود که تا سوم راهنمایی درس خوانده، بعدا فهمیدم که سیکل هم ندارد. با شوهرم در شرکتی که کار می کردم، آشنا شدم. خانواده ام مذهبی بودند، نمی توانستیم با هم دوست باشیم به همین خاطر از خانواده ام خواستم که با ازدواج ما موافقت کنند. ولی پدر و مادرم موافق نبودند اما با اصرار من رضایت دادند.

    از همان دوران نامزدی به اخلاق بد و بی مسئولیتی شوهرم پی بردم. حتی مرا جلوی فامیلش کتک می زد. نمیتوانستم به خانواده ام بگویم که پشیمانم، می دانستم که حتما می گویند آبرویشان را برده ام. مجبور شدم تحمل کنم. خانواده همسرم هم خیلی سنتتي فکر می کردند و درس خواندن مرا به رخم می کشیدند. شوهرم همیشه مرا مسخره می کرد، که درس خواندنم به درد نمی خورد و کسانی که به دانشگاه می روند بی تربیت و پر رو می شوند و....

    بعد از ازدواج 5 سال در خانه مادر و پدر شوهرم با شرایط خیلی سخت زندگی کردم. توی یک خانه 75 متری کوچک در نازی آباد. من توی اتاق 12 متری بدون هیچ وسیله ي زندگی مي کردم. شوهرم خانه نمی آمد . من باید با خانواده شوهرم زندگی میکردم. تا نصف شب منتظر ش می ماندم که بیاید. وقتی می پرسیدم کجا بوده دعوا می کرد و مرا کتک می زد. مادرم بهم مي گفت: بچه داربشی، شوهرت بهتر میشه که نشد. بد تر هم شد. کارنمی کرد، خرجی هم نمی داد، بیشتر مواقع می رفتم خانه پدرم تا به بچه غذای خوب بدهم. به من هم اجازه نمی داد کار کنم. می گفت: میری بیرون مردها بهت نگاه می کنند. برای من اصلا خرج نمی کرد.می گفتم لباس بخر، می گفت تو همه اش دنبال مد هستی ، کفشم پاره می شد، برام نمی خرید. نه خودش کار می کرد نه اجازه مي داد من کار کنم. مدام به من شک داشت. درصورتی که من چون شوهرم دوست نداشت؛ اصلا بیرون از خانه نمی رفتم. حتی براي خريد روزمره هم بيرون نمي رفتم.. همسایه ها بندرت مرا مي ديدند .با اینکه درس خوانده بودم و می خواستم کار کنم بخاطر اینکه شوهرم اجازه نمی داد چیزی نگفتم .تحمل کردم.

    به خانواده اش می گفتم ؛ "پسرتون اینطوریه" می گفتند: "گشنه نموندی که یک لقمه نون پیدا میشه بخوری. برو خدا رو شکر کن پسرمون سالمه! معتاد نیست ، فقط که توی زندگی پول مهم نیست "

    خانواده شوهرم فکر می کردند همین که پسرشون معتاد نیست کافیه. ما ماهها از هم جدا زندگي مي كرديم من می رفتم خانه پدرم و شوهرم هم می رفت خانه پدر و مادرش. زیاد همدیگر را نمی دیدیم. محبتی به من نداشت وقتی هم که با هم بودیم مثل خواهر برادرزندگي مي كرديم..دیگرخسته شده بودم. چندین بار گفته بودم طلاق می خواهم اما حاضر به طلاق نبود.من هم به خاطر پسرم تحمل می کردم. البته اصرار داشت من مهریه ام را ببخشم.

    یک روز صبح من و خواهرم و پسرم توی خانه نشسته بودیم که شوهرم همراه 8 تا مامور لباس شخصی ریختند توی خونه و بدون اینکه به ما فرصت بدهند که لباس مناسب بپوشیم تا جایی که می تونستند ما را کتک زدند. شوهر نامرد و بی غیرتم هم همراه آنها ما را می زد. با پوتین هاشون می کوبیدند به شکم و سر مان. حتی می گفتند که حکم تیر ما را دارند. بعد از اینکه کلی کتکمان زدند، من و خواهرم را به مفاسد کرج بردند. حتی بازرسهای خانم آنجا دیدند که سر و صورتمان کبود است. بعد از یک شب که آنجا ماندیم ما را آوردند زندان. من و خواهرم که با هم دستگیر شده بودیم ؛ با استناد به آن حلقه فیلم كه شوهرم به دادگاه داده بود؛ به 99 ضربه شلاق و 5 سال حبس تعزیری که تیر ماه 1386 شلاقمان در ملاء عام اجرا شد، محکوم کردند. اما دوباره بر اساس همان فیلم پاییز 1386 دادگاهی تشکیل شد و ما را به اتهام زنای محصنه به سنگسار محکوم کردند. در این دادگاه قاضی از شوهرم پرسید که چرا به زنت شک داشتی. شوهرم جواب داد: آرایش می کرد و زیاد حمام می رفت. قاضی اصلا اجازه نداد من حرف بزنم. .گفتم: اتهامم را قبول ندارم . گفت :پس چرا اول قبول کردی! گفتم که در حالت عادی نبودم خیلی کتکم زده بودند، حتی از ترس خودم را خیس کرده بودم نمی فهمیدم چی رو قبول می کنم اما انگار حرفعاي من شنيده نمي شد.دی ماه 1386 ما را بردند اجرای احکام و حکممان را انگشت زدیم ، منتظر اجرای حکم بودیم تا اینکه وکیلی را که یکی از زندانیها به ما معرفی کرد توانست فعلا جلوی اجرای حکممان را بگیرد.

    شوهرم از خواهر بزرگم و شوهرش هم به اتهام قوادی شکایت کرده بود. آنها بدون هیچ سند و مدرکی محکوم شدند و حکمشان هم اجرا شد. هر کدام 75 ضربه شلاق خوردند و شوهر خواهرم هم تبعید شد.

    شوهرم با این شکایت هجوی که از من و دو خواهرم کرد زندگی 3 خانواده را بهم ریخت. شوهر خواهردومی ام طلاقش داد. خواهرم افسرده و مریض شده. شوهر خواهر سومی ام که تبعید شده؛ زن وبچه اش بدون سرپرست و هزینه زندگی مانده اند.
    نمی دانم شوهرم این فیلم را چطوری و کجا درست کرده است. قاضی مي گفت که در خانه ما فیلم برداری شده . من فیلم را ندیده ام و نمی دانم چی است. ولی بازپرسم بهم گفت که من و خواهرم در این فیلم در حال انجام رابطه جنسی هستیم. با کی؟ نمی دانند و نمیدانم!هنوز هم کسی را نتونسته اند پیدا کنند.

    داستاني كه خوانديد، خلاصه اي از مصاحبه من با زهره كبيري بود..زني كه به استناد فيلمي كه شوهرش به دادگاه ارائه كرده به سنگسار محكوم شده و در زندان بسر مي برد. قبل از هر چیز می خواهم به مسئولان و مقامات والای قوه قضاییه که منکر صدور مجازات سنگسار توسط قضات محترم دادگستریها مي شوند و فقط با پرسیدن یک جمله -"رابطه داشتی ؟"- از زنان طرف را محکوم به زنای محصنه یا غیر محصنه می کنند، بگویم : خواهش می کنم فقط ذهنیات خودتان را باور نکنید و کمی هم از وقت گرانبهایتان را صرف شنیدن صدای کسانی کنید که در سیستم قضایی و قانونی مورد ظلم قرار گرفته اند.

    تا آنجایی که معلومات حقوقی من اجازه می دهد، این پروند ه که حتما خیلی از خواننده های محترم از آن اطلاع دارند نه تنها منطبق بر اصول حقوقی و دادرسی کشور ایران مورد رسیدگی قرار نگرفته است، بلکه حقوق انسانی این زن و خواهرش هم از هر جهت تضییع شده است.

    اول اینکه قاضی بر چه مبنایی می تواند بر اساس یک حلقه فیلم که معلوم نیست چگونه منتاژ و تهیه شده چنین مجازات سنگینی را صادر کند. آیا چون شوهر شکایت کرده این فرض ثابت می شود که ادعای شوهر خبر از صحت این موضوع می دهد.
    قانون مجازات اسلامی جمهوری اسلامی ایران از مواد 68 تا 75 راههای ثبوت زنا در دادگاه را اینگونه مقرر کرده است كه چهار بار اقرار نزد حاکم موجب حد است. در غیر اینصورت مستوجب تعزیر. استاد به اقرار در صورتی نافذ است که اقرار کننده دارای اوصاف عقل، بلوغ ، اختیار و قصد باشد و اقرار باید صریح و بطوری ظاهر باشد که احتمال اختلاف عقلایی در آن نرود. درصورتی که اقرار کننده اي كه محکوم به حد رجم یا قتل شده اقرار خود را منكر شود یا توبه کند، قاضی می تواند تقاضای عفو او را از ولی امر بکند یا حد را جاری کند. زنا چه موجب حد جلد یا رجم باشد باید با شهادت 4 مرد عادل و یا 2مرد عادل و 4زن عادل ثابت شود. درصورتی که زنا موجب حد جلد باشد باید با شهادت 2 مرد عادل همراه با 4 زن عادل ثابت شود. زهره نه تنها در دادگاه اقرار نکرده بلکه منکر اتهام وارده هم شده است و تحت شرایط سخت و غیر عادی تحت فشار کتکها وتهدیدات مکرر اتهام وارده را لفظآ فقط یکبار قبول کرده است. آیا بر اساس قوانین جمهوری اسلامی مدارکی که قاضی محترم این پرونده برای صدور کیفر سنگساربه آن استناد کرده است کافی است ؟ مگر نه اینکه اثبات اتهام زنا بسیار دشوارو دقیق بوده که هر کس نمی تواند چنین اتهامی را ثابت کند. شکنجه و ضرب و جرح توسط مامورین دولت چه توجیهی می تواند داشته باشد؟ بر طبق قوانین جمهوری اسلامی و هم چنین بر طبق قوانین حقوق بشر بین الملل، شکنجه متهمان دستگیر شده بخصوص برا ی گرفتن اقرار موجه نبوده و مستحق مجازات است.

    محاکمه کردن متهم دوبار بر اساس همان شکایت اولیه شاکی و صدورو اجرای مجازات شلاق وحبس تعزیری برای محکوم شدن به رابطه نامشروع و ایجاد خانه فساد در دادگاه اول وصدور حکم سنگسار به علت محکوم شدن به زنای محصنه در محاکمه دوم آنهم بر اساس یک حلقه فیلم و شکایت شاکی و "اقرار"که معلوم نیست به چه موضوعی بوده است! ( زیر کتکهای شدید مامورین) حکایت از چه می تواند داشته باشد جز ضعف سیستم قضایی. ظالمانه شلاق زدن دو دختر جوان در ملاء عام در کدام قانون نوشته شده که باید شخصیت و کرامت انسانی آنها این چنین مورد خدشه قرارمی گرفت؟ چه کسانی می خواستند عبرت بگیرند که این دو خواهر میبایست این سرخوردگی را تحمل كنند و....

      نوشته شده در  دوشنبه 1387/03/06ساعت   توسط فریاد ایرانی  | 

    پدر یک فعال سیاسی به اتهام محاربه به اعدام محکوم شد

    به گزارش فعالان حقوق بشر در ایران، مردی 60 ساله سن اهل روستاي شيخ عسکر ماکو که 7 ماه پيش دستگير و به اداره اطلاعات و سپس زندان منتقل شده بود سرانجام امروز به اتهام محاربه به اعدام محکوم گرديد.

    فرد محکوم به اعدام محمد پالش نام دارد و به دلیل عضويت فرزندش در حزب حيات آزاد کردستان بازداشت شده بود.

    نامبرده فاقد وکيل مدافع بوده و با توجه با سابقه وي و مستندات پرونده و همچنین شرايط جسمي او صدور چنين حکمي در نوع خود کم نظير است.

    همينطور برادر وي به نام عيسي پالش نيز مدتي را در بازداشت و تحت آزار و شکنجه نيروهاي امنيتي بسر برده بود.

      نوشته شده در  دوشنبه 1387/03/06ساعت   توسط فریاد ایرانی  | 

    نمیدانم خرمشهر را خدا ازاد کرد یا مردان بلند همت ایرانی.

    (یادمان باشد نگذاریم حماسه خرمشهر جزءافتخارات رژیم تمام شود وهمت مردان بزرگ ان روز که بادست خالی جلوی ارتش پرسازوبرگ عراق ایستادند محو شود.)

     نظر من این است دفاع از کیان کشور همیشه مقدس است .درتمام دنیا کسانی که در مقابل دشمنان متجاوز ایستادگی میکنند انسانهای بزرگ و جاودانه ای هستند.ما از جلال الدین خوارزم که در مقابل مغول ایستاد و یا اریوبرزن ویارانش که دربرابر اسکندر مقدونی دفاع کردند یا کسانی که در مقابل اعراب ایستادند.

    مسئله مهم این است که نباید این شهیدان را رژیم منحوس حاکم ازبرای خو بداند اینان فرزندان جاوید تاریخ ایرانند .درجنگ ایران وعراق که جنگ بین دو کشور شیعه مسلمان بود آنهایی که دم از اسلام میزنند و شهدا را فرزندان انقلاب میدانندوخودشان فقط به فکر کشورگشایی بودند تا پایان جنگ (رجوع شود به خاطرات رفسنجانی)حقی در مورد این نیکان ندارند که اگر بودند میدانستند امروز با شما چه بکنند. سوم خردا روز بود که در سربازان ایرانی نشان دادند هرگاه پای خاک میهن شان در میان باشد،دیگر نمی گذارند گذشته ها تکرار شود.وحتی تا پای جان از خاک وطن دفاع می کنند.دیگر تاب گلستان و ترکمنچای را ندارند.

    هنوزم  میگویم اگر هر کشور متخاصمی به خودش جرات حمله به مرزهای ایران رابدهد مطمئناْ خاک ایران به گورستان فرزندان وسربازان انها تبدیل خواهد شد چون اینان فرزندان نادرند فرزندان داریوش هستند .

    من در چند پست قبلی گفتم ایرانی لایق هیچ چیزی نیست ولی خاک ایران -خاک مقدسی است ما نمیتوانیم مشکلات داخلی خودمان را به علت بی کفایتی حاکمان سفاک حل کنیم.ولی در مورد ناموس خاک که برای ایرانی همه چیز است .چون بالا خره ما کشاورز زاده ایم وحرمت بس عظیمی پیش ما دارد حساسیم و شاید گزاف نباشد که بگویم خاک  رامیپرستیم.

    من یاد حماسه شیر مردان جنگ با عراق را گرامی میدارم ویاد شهدایی که یک وجب از خاک ایران را نگذاشتند به دست غاصبان اعراب بیفتد زنده میدارم.

    بازهم میگوییم شهدا چراغ تاریخند نه مخصوص گروه حزب الله (که  به اسم خدا هر چیز و هرکاری را برای خودشان روا میدارند ) کشته شدگان در راه وطن همیشه مقدسند . نمیدانم خرمشهر را خدا ازاد کرد یا مردان بلند همت ایرانی.

    همیشه و همیشه جاوید با ایران/جاوید مردان کشته شده در راه ایران

    ای مردم آزاده کجائید کجائید      /آزادگی افسرد بیائید بیائید


    در قصه و تاریخ چو آزاده بخوانید / مقصود از آزاده شمائید شمائید

      نوشته شده در  چهارشنبه 1387/03/01ساعت   توسط فریاد ایرانی  | 
     
      POWERED BY BLOGFA.COM