تبليغاتX
فریاد ایرانی
 
خفته بر خون آب غم ایران من ..........ای دریغ از غرش شیران تنگستان من
 
این روزها خبرهای بسیار تکان دهنده و غیر قابل باوری از درون مجلس محترم شورای اسلامی به گوش می رسد که باور آن برای هر ایرانی سخت و ناگوار و در عین حال تاسف انگیز است خبرهایی که حاکی از سودجویی و منفعت طلبی شخصی تعدادی از نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی است. همان نمایندگانی که قسم یاد کرده اند مدافع حقوق مردم بوده و تمام هم وغم خود را صرف این امر کنند. همان نمایندگانی که در بحبوحه زمان انتخابات مجلس شورای اسلامی شعارهای رنگارنگی را در اجرای عدالت اجتماعی در متن جامعه و جلوگیری از فرصت طلبی سود جویان سر می دادند اما امروزه در حالی که قشر بسیار زیادی از مردم از مشکلات عدیده ای از جمله مسکن و بیکاری رنج می برند این عده اقدام به تهیه واحد های مسکونی در بهترین نقطه تهران از طریق تعاونی مسکن مجلس می نمایند.
نماینده ای که ۴ واحد مسکونی از تعاونی مسکن می گیرد چگونه می تواند درد مردم بی خانمان و مستاجران را بفهمد و برایشان چاره اندیشی کند؟
شاید خواندن برخی اخبار که در رسانه ها منعکس شد قضاوت کردن در این موضوع را آسانتر کند.
دو روز پیش یکی از سایت ها نوشت: یکی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی که نخواست نامش ذکر شود گفت: تعاونی مسکن نمایندگان مجلس شورای اسلامی یکی از جاهایی است که می توان میزان پایبندی بعضی نمایندگان به اصول اعلامی شان را سنجید. در این تعاونی که در نقاط مرغوب و گران قیمت تهران به احداث مسکن مشغول است، بعضی از نمایندگان بیش از یک واحد مسکونی گرفته اند زیرا از نظر اقتصادی برای آنها کاملا به صرفه و سودآور است.
وی افزود: در این باره که پای پول و منافع مالی مطرح است، برخی از اصولگرایان و هم تعدادی از اصلاح طلبان که از نظر سیاسی با یکدیگر اختلافات عمده ای دارند، به تفاهم رسیده اند، به گونه ای که یکی از اعضای فراکسیون اقلیت (اصلاح طلبان) ۴ واحد مسکونی و یکی از اعضای فراکسیون اکثریت (اصولگرایان) ۳ واحد مسکونی آن هم در بهترین مناطق تهران به قیمت ارزان از تعاونی مسکن دریافت کرده اند و چون هر دو طرف در این میان ذی نفع هستند، هیچ انتقادی هم علیه یکدیگر نمی کنند.
خبر دیگر هم که در هفته گذشته به خارج از مجلس شورای اسلامی درج کرده بود اعتراض رئیس مجلس شورای اسلامی نسبت به تاخیر بیش اندازه اقساط وام برخی از نمایندگان و دستور پرداخت وام های اخذشده از سوی نمایندگان مجلس بود.
محسن کوهکن عضو هیئت رئیسه مجلس شورای اسلامی در واکنش به این خبر که شنیده شده در پی به تعویق افتادن بازپرداخت اقساط وام ۳۰ میلیون تومانی یکی از نمایندگان فراکسیون اقلیت مجلس در این باره که پای پول و منافع مالی مطرح است، برخی از اصولگرایان و هم تعدادی از اصلاح طلبان که از نظر سیاسی با یکدیگر اختلافات عمده ای دارند، به تفاهم رسیده اند، به گونه ای که یکی از اعضای فراکسیون اقلیت (اصلاح طلبان) ۴ واحد مسکونی و یکی از اعضای فراکسیون اکثریت (اصولگرایان) ۳ واحد مسکونی آن هم در بهترین مناطق تهران به قیمت ارزان از تعاونی مسکن دریافت کرده اند و چون هر دو طرف در این میان ذی نفع هستند، هیچ انتقادی هم علیه یکدیگر نمی کنند و اعتراض وی به پیگیری این امر از سوی هیئت رئیسه، حداد عادل دستور تسویه وام‌های معوقه نمایندگان دوره‌های مختلف مجلس تا پایان سال را صادر کرده است، گفت: باید این نکته توضیح داده شود که همه این پول‌هایی که نمایندگان از مجلس می‌گیرند، وام نیست.
از سوی دیگر نیز در دهم شهریورماه اخباری مبنی استخدام آشپز برای جشن خانوادگی نمایندگان در مجلس منتشر شد که پس از انعکاس این خبر یکی از نمایندگان مجلس صحت آن را تایید کرده و گفت: خبر آوردن آشپز از اصفهان برای جشن خانواده نمایندگان مجلس در کمال شرمندگی صحت دارد.
این درحالی بود که یکی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی ضمن رد صحبت‌های ... درباره استفاده نمایندگان مجلس از وسیله شخصی خود برای کارهای اداری افزود: برخی نمایندگان با حرف‌های خود به شعور مردم توهین می‌کنند که بحث محروم بودن نمایندگان مجلس از خودرو اداری و راننده دروغی بزرگ است.
البته با کمال تاسف برخی دیگر از اقدامات نمایندگان مجلس در فعالیت های که به نظر می رسد صرفا نفع طلبی نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی می باشد متعدد بود که علاوه بر اعتراض و نارضایتی مردم را در پی داشته، بخش قابل توجهی از نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی نارضایتی شدید خود را از عمل نمایندگان فوق ابراز داشته اند .
اقدام به تهیه طرح تجمیع انتخابات ریاست جمهوری و مجلس شورای اسلامی که اشکالات متعدد قانونی داشته و نقص سریع قانون اساسی بوده و صرف ماه ها تلاش و گرفتن وقت گرانبهای مجلس جهت تصویب نهایی آن علی رغم مخالفت های متعدد شورای محترم نگهبان و فرستادن آن به مجمع تشخیص مصلحت نظام که با اعتراض شدید مقام معظم رهبری مواجه شد از جمله دیگر نکات منفی مجلس هفتم نیز به شمار می رود.
اقدام به دریافت ۱۲۰۰ لیتر بنزین اختصاصی به بهانه سرکشی به حوزه های انتخاباتی در حالی که مردم به خاطر سهمیه بندی بنزین با مشکلات متعددی مواجه هستند، همان مردمی که به توصیه نمایندگانشان در مجلس باید سوخت مصرفی شان را به خاطر منافع ملی مدیریت کنند در حالی که این نمایندگان خود را از این امر مستثنی دانستند باز سولات و ابهامات فراوانی به دنبال خود دارد .
آیا نباید مردم از این اقدام به عنوان تنها گذاشتن شان در مقابل مشکلات تعبیر کنند؟
مباحث متعدد رفاهی و صنفی که نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی که به بیرون درز می کند حاکی از عدم پایبندی تعدادی از نمایندگان به قول و قرارهای خود به مردم می باشد .
شاید بد نباشد به شعارهای اولیه نمایندگان اشاره ای شود تا شاید این عده خود درباره عملکردشان قضاوت کنند. برخی نمایندگانی که هم اکنون عکس ها و پوسترهایشان از انتخابات گذشته بر روی دیوارها باقی مانده است، و برای این دوره لازم نیست هزینه زیادی را متقبل شوند.
در اسفند ۱۳۸۳ خبرهای از نمایندگان به گوش می رسید که شاید در وهله اول موجب امیدواری مردم به نمایندگانشان بود .
برخی از نمایندگان، پاداش، عیدی و مبلغی را که برای کمک به نیازهای فوری حوزه انتخابیه در اختیار داشتند به مجلس مسترد کرده‌اند.
به نوشته روزنامه «جوان»، یک نماینده اصولگرای مجلس در این‌باره گفت: تعدادی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی، در پی مباحثی که درباره فیش عیدی و پاداش یک میلیون و یکصد هزار تومانی و همچنین سه میلیون و پانصد هزار تومانی برای نیازهای فوری مردم حوزه انتخابیه پیش آمد، با مراجعه به رئیس مجلس، این مبالغ را مسترد کرده‌اند.
ایجاد روحیه مقابله با فساد و رانت های بی مورد، فضایی را در میان منتخبان مجلس هفتم به وجود آورده بود که حتی آنان که از این روحیه نیز برخوردار نبودند، مجبور به سکوت در این زمینه می شدند. مردم می پرسند کسی که حقوق و امکانات آن چنانی دراختیار دارد چگونه می تواند درد گرانی و تورم طاقت فرسایی که زندگی را بر آنها سخت کرده درک کند و برای تسکین آلام آنها مثمر ثمر باشد؟ مردم چگونه می تواند به امید افرادی باشند که در مشکلات و کمبودهای جامعه همانند بحث سهمیه بندی بنزین برای خود امتیاز ویژه قایل هستند و راه خود را از مردم جدا می کنند؟
از سوی دیگر، اظهار نظرها و مصاحبه های مختلف برخی نمایندگان فساد ستیز در مجلس هفتم، فضایی همچون فضای اوایل انقلاب در کشور و مجلس حکمفرما ساخته بود. چنان که یکی از نمایندگان خواستار پرداخت حقوق نمایندگان هماهنگ با پرداخت سایر کارکنان دولت شده و اظهار داشته بود:
پرداخت حقوق به نمایندگان مجلس هفتم مانند دیگر کارکنان دولت باید در چهارچوب نظام هماهنگ پرداخت باشد. مجلس موظف است برای نمایندگانی که از شهرستان ها به تهران می آیند، مسکن تهیه کند؛ امّا به کسانی که در تهران زندگی می کنند و مسکن دارند، حق مسکن نیز پرداخت نمی شود. با توجه به اهمیت سالم بودن مجلس، پیشنهاد شده است عضویت نمایندگان در شرکت های دولتی و غیردولتی و مشاوره آنان برای این شرکت ها و نگارش و پژوهش برای آنها به جز نوشتن کتاب برای دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی ممنوع باشد.
اما امروزه با کمال تاسف خبر هایی از مجلس به بیرون درز می کند که نه تنها با شعارهای اولیه نمایندگان محترم مغایر است بلکه حکایت از تبعیض آشکار در جامعه و منفعت طلبی تعدادی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی دارد.
مردم از خود می پرسند نماینده ای که نه تنها مشکل و دغدغه مسکن ندارد بلکه با استفاده از برخی امکانات، واحدهای مسکونی متعددی در بهترین نقاط تهیه کرده اند چگونه می تواند درد اجاره نشین ها را درک کرده و با قانون گذاری و سیاست گذاری مناسب آنها را از مشکل طاقت فرسای تهیه مسکن رهایی بخشند! آیا چنین نماینده ای می تواند مشکل آنها را حل کند؟
مردم می پرسند کسی که حقوق و امکانات آن چنانی دراختیار دارد چگونه می تواند درد گرانی و تورم طاقت فرسایی که زندگی را بر آنها سخت کرده درک کند و برای تسکین آلام آنها مثمر ثمر باشد؟
مردم چگونه می تواند به امید افرادی باشند که در مشکلات و کمبودهای جامعه همانند بحث سهمیه بندی بنزین برای خود امتیاز ویژه قایل هستند و راه خود را از مردم جدا می کنند؟
▪ اما سخنی با اکثریت نمایندگان محترم مجلس :
برادران و خواهران گرامی! ملت با اعتماد به شما وظیفه سنگینی بر دوش شما قرار داده است و امروزه شما بیش از هر زمان دیگری در پیشگاه خداوند متعال و ملت شریف مورد امتحان هستید و بدانید این اعتماد مردم به شما موهبتی الهی است که در صورت پیروزی در این امتحان خیر دنیا و آخرت شما در آن خواهد بود.
نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی! امروزه اکثریت شما به میثاقی که با ملت ایران بسته اید پایبند بوده اید و بدانید این ملت تمامی کردار شما را زیر نظر دارد و هستند نمایندگانی در میان شما عزیزان که علی رغم نمایندگی در چند دوره از کمترین امکانات مجلس نیز که جزء حقوقشان محسوب می شود استفاده ننموده اند و در این مورد هم بدون هیچ هیاهویی به وظیفه اصلی خود مشغول بوده و هستند و اما در این میان متاسفانه خبرهای به گوش می رسد که نه در شان مجلس انقلابی ایران اسلامی است و نه در شان ملت بزرگی همچون ایران!
عزیران! موهبت اعتماد ملت به شما موهبتی بزرگ و عزیز است؛ آن را پاس بدارید و نگذارید عده ای اندک از کسانی که به عنوان نمایندگان ملت در مجلس شورای اسلامی حضور دارند و به منافع خودشان بیش از منافع ملت می اندیشند شان و منزلت مجلس را پایین بیاورند. نگذارید زحمات و فعالیت های صادقانه اکثریت نمایندگان ملت به واسطه سودجویی و اشتباه تعدادی اندک زیر سوال برود و بدانید با معرفی آنان به ملت نه تنها شان و منزلت مجلس بزرگ ایران زیر سوال نرفته بلکه مستحکمتر نیز خواهد شد
  نوشته شده در  پنجشنبه 1386/06/29ساعت   توسط فریاد ایرانی  | 

 

مهدي اجرايي طوسي با اشاره به سخنان تاج‌زاده در جلسه ماهانه اصلاح‌طلبان قزوين، خاطرنشان ساخت: سخنان تاج‌زاده در شرايطي بيان مي‌شود كه بوي سهم‌خواهي از آن به مشام مي‌رسد.

مهدي اجرايي طوسي، عضو شوراي مركزي اتحاديه انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان مستقل در گفتگو با خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس، اظهار داشت: افرادي كه در گذشته در حكومت بوده و امروز محبوبيت خود را از دست داده و با بي‌رغبتي مردم روبرو شده‌اند با شيوه‌هاي مختلف اعم از اتهام‌زني، تمسخر و ناسزاگويي سعي بر متشنج كردن فضا و ماهي گرفتن از آب گل‌آلود دارند تا از اين طريق به سهم‌خواهي بپردازند.
وي سخنان اخير تاجزاده، معاون سياسي وزير كشور دولت اصلاحات را دست و پا زدن براي قدرت دانست و افزود: هدف اين افراد از پرخاش و تمسخر دولت نهم ضربه‌زدن به اصل نظام و جمهوري اسلامي بوده و اينان كساني هستند كه دچار راديكاليسم كور هستند كه بواسطه ذوب شدن در فرهنگ كه نه بي‌فرهنگي جوامع غربي مي‌باشد.
طوسي ادامه داد: افرادي كه امروز دم از آْزادي بيان و نبود آن در سطح جامعه مي‌زنند كساني هستند كه بدترين پرخاش‌ها و توهين‌ها را داشته‌اند و با اين وجود بازهم از نبود آزادي بيان سخن به ميان‌ مي‌آورند و بايد از اين افراد پرسيد كه مقصود واقعي اينها از آزادي بيان چيست و چه چيزي را مصداق آزادي بيان مي‌دانند.
عضو شوراي مركزي اتحاديه انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان مستقل با تاكيد بر اينكه بايد اين افراد را وادار به اثبات گفته‌هاي خود كرد، خاطرنشان ساخت: اين افراد تا به حال هرچه خواسته‌اند گفته‌اند و وقتي با بي‌ميلي و عدم رغبت مردم نسبت به خودشان مواجه شدند فرياد نبود آزادي بيان را سر دادند و خواستند تا از طريق اين غوغاسالاري و هياهو ضعف‌هاي خود در همراهي كردن مردم را پوشانده و فرافكني كنند.
طوسي در خصوص صحبت‌هاي تاج‌زاده مبني بر بهتر بودن آزادي‌هاي سياسي در تركيه و پاكستان نسبت به ايران، ابراز داشت: عجيب است كه شخصي كه معاون سياسي وزير كشور دولت اصلاحات بوده است اين چنين بديهيات سياست را نمي‌داند و از اين نكته غافل است كه دولت مشرف در پاكستان به وسيله يك كودتاي نظامي بر سر كار آمده است و در تركيه نيز نظاميان بسيار در حكومت نفوذ دارند.
وي ادامه داد: اينگونه صحبت كردن نشان از عدم بلوغ سياسي در ايشان دارد.
عضو شوراي مركزي اتحاديه انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان مستقل با بيان اينكه امروز اسلام موجود در تركيه و پاكستان با اسلام راستين و ناب تفاوت دارد، خاطرنشان ساخت: برخي افراد به جاي همكاري در پياده سازي اسلام ناب محمدي(ص) در جامعه تيشه به ريشه خودمان مي‌زنند و سعي بر تشكيل اسلام آمريكايي دارند و در شرايطي صحبت‌هاي اينچنيني را بر لب مي‌رانند كه بوي سهم‌خواهي از اين امر به مشام مي‌رسد.
طوسي در بخش ديگري از سخنانش با تاكيد بر اينكه اين كوته‌بيانه است كه بگوييم اين سخنان بي‌برنامه بيان مي‌شود، اظهار داشت: در حالي كه آغاز سال تحصيلي جديد را در دانشگاه‌ها پيش رو داريم عده‌اي با حركات انتحاري قصد برهم زدن آرامش در دانشگاه‌ها را دارند و مي‌كوشند تا با انگشت‌ گذاشتن بر روي احساسات جريان دانشجويي كلبه‌هاي خراب خود را در دانشگاه‌ها آباد كنند اما جريان دانشجويي يك جريان بيدار بوده و آنها را در رسيدن به اهدافشان ناكام خواهد گذاشت.
وي در پايان از بي‌تفاوت‌هاي دستگاه‌ قضايي و وزارت كشور در برابر اهانت‌هاي صورت گرفته به مراجع تقليد به شدت انتقاد كرد.
منبع:taakhar.blogfa.com

  نوشته شده در  سه شنبه 1386/06/27ساعت   توسط فریاد ایرانی  | 

 

انسان یک مخلوق است....به هر دلیل که آفریده شده بود اما الآن تنها دلیل حضورش در زمین یک جنگ است بین دو قدرت....خدا و شیطان.....در واقع انسان ها سربازانی محسوب می شوند برای خداوند تا بتواند یکی از قدرتمند ترین مخلوقاتش را شکست دهد...آری انسان تنها یک وسیله است برای این که دو

 ابر قدرت بتوانند قدرت خود را به رخ یکدیگر بکشند...مثل یک برنامه نویس و یک هکر...هیچ برنامه نویسی دوست ندارد که یک هکر برای برنامه اش مشکلی بتراشد...و مطمئنا این علاقه ی قلبی همه ی هکر هاست که بتوانند در برنامه ها نفوذ پیدا کنند...مشکلات آن را بیابند و یا از آن سوئ استفاده کنند یا بوسیله ی آن قدرت خود را نمایش دهند(ما به جنبه های دیگر هکر ها کاری نداریم..این تنها یک مثال بود برای این که بفهمیم چرا انسان آفریده شده!)..انسان یک برنامه است...با هر هدفی که آفریده شده فعلا یک برنامه ی آزمایشیست....آری...خداوند نویسنده ی این برنامه است..و شیطان سعی می کند که به آن نفوذ کند تا بتواند ثابت کند: خدا هم اشتباه می کند...و همانطور که گفتم...انسان تنها یک وسیله است..

انسان یک وسیله است و همه می دانیم وسیله ها هیچ وقت اهمیت ندارند...برای ابر قدرت ها هدف ها مهمند

 نه وسیله ها!

مقدمه ای بود برای این که به این نکته برسیم:

برای خداوند سعادت ما اهمیتی ندارد. بلکه آن چه که اهمیت دارد این است که ما خطا نکنیم.

و شیطان. همانطور که خداوند گفته است یک دشمن است!...و برای انسان همیشه یک دشمن می ماند...

 

به احتمال زیاد می پرسید: هدف از گفتن این حرف ها چه بوده؟!

 

ما سربازانی هستیم که خداوند دارد از ما سوئ استفاده می کند و ما دیگر می خواهیم سرباز نباشیم..انسان هایی آزاد باشیم تابع قوانین طبیعت و حقیقت...انسان هایی با خویی انسانی...در واقع...انسان هایی میانه رو..نه افراطی...نه فریب خرده...و نه کثیف!...انسان هایی تابع قوانینی که به نفع همه ی انسان ها و موجودات دیگر است...

 

ما می خواهیم سر بازانی شورشی باشیم...با حکومتی مستقل از شیاطین و خداوند!

 

تنها خواسته ی من است که بدون هیچ زمینه ی فکری به این مطالب فکر کنید

  نوشته شده در  جمعه 1386/06/23ساعت   توسط فریاد ایرانی  | 
لحظه ای بایستید به این فکر کنید که چه می کنید؟ برای چه این کار را می کنید؟ برای چه برای این کار آن کار را می کنید؟ ...

دلیل پی دلیل بیاورید تا ببینید به کجا می رسید! در این میان چه التزاماتی بوده است که شما را بدین کار وادار ساخته است! آیا شما آدم مطیع و فرمانبرداری هستید ویا سرسخت و لجوج! در اغلب موارد افراد به لحاظ منافع شخصی خود به یک سری کارها به صورت سلسله وار دست می زنند. اقلیتی هم وجود دارند که کارهایشان به نفع دیگران است یعنی به این نیت آن کار را انجام می دهند.

در حقیقت آن اکثریت نیز به خیال خودشان کارهاشان به نفع خودشان است چرا که از سود و منفعت اصلی شاید تنها ذره ای نصیب آنها شده باشد و آنها از این امر یا غافلند و یا بدان اهمیت نمی دهند!

به این نکته هم توجه کنید که تعریف واژه "نفع" بسیار مشکل است و تنها نوع مادی (مثل پول، ملک، دارایی، و...) را شامل نمی شود و حتی می تواند بعد معنوی داشته باشد و از این جهت نفع معنوی بسیار هم پسندیده و ستودنی است بر خلاف نفع مادی از جهت جاودانگی و تقدس!

درک نفع کار بر اساس همان دو وسیله معروف هوش و تجربه صورت می گیرد و ارزیابی آن توسط عقل صورت می گیرد. پس لذا هر شخصی از کار خود ارزیابی بخصوصی دارد! اما متاسفانه یا خوشبختانه ما انسانها به تجارب بیشتر از هوش پناه می بریم و همین امر موجب می شود که آن دسته ای که از هوش خود نهایت استفاده را می کنند موفق تر باشند و بقیه را در روندی قرار دهند که در جهت آن قدم بر دارند! تئوریسینها همواره انسانهای هوشمندی اند اما شبه تئوریسینهایی نیز وجود دارند که تنها قادرند افرادی را که به تجربیات واهی وابسته اند را فریب دهند و با اعمال قدرت بقیه را نیز به فرمانبرداری وادارند! چنانچه نتایج تفکر آنها به وضوح در برخی ملل ناموفق مشاهده می شود.

بدتر از اینها، سیاستهای ماهرانه ای است که به طرز خارق العاده ای در جوامع پیشرفته اجرا می گردد و همگان خود را ملزم به اطاعت از آنها می بینند زیرا منافع خود و جامعه خویش را در آن می بینند. در این میان برخی تفکرات در میان عرف بوسیله تبلیغات القا می شود که ذهن همگان را به خود مشغول می کند و در مجموع روزمره گی به صورت یک برنامه بلند مدت رواج می یابد و نوزادان نیز بعد مدتی در یکی از شریانهای آن قرار می گیرند و رشد می کنند و بار می آیند. آینده بازیچه ای می شود در دستان کسانی که پول و قدرت القای تفکرات خویش را بیشتر داشته و دارند و تدابیرشان بر مسند قوانین یا عرف اجتماع قرار می گیرد.

فرمانبرداری از قوانین برای جلوگیری از هرج و مرج و بی نظمی الزامی است چنانچه حق بودن یا نفع معنوی آن برای همه انسانها کاملا مشهود باشد. چنین قوانینی وضع نشده و نخواهد شد و نتایج زاده شده از آن ناهنجاریها و شورشهای اجتماعی است. دقت کنید که ارزش اعمال تنها با میزان عقل سنجیده می شود که در افراد گوناگون متفاوت خواهد بود لذا در همین حد که نیت عمل پاک باشد با معیار عقل کافی است.

هدف از ارســال این مطلب القا عقیده خاصی نیست بلکه تنها برای آگاهسازی ذهن خواننده برای تفکر است. شاید من نوعی هم ندانم که چه می خواهم بگویم ولی شما فکرتان را بکار اندازید.

می توان خیلی دورها را نزدیک احساس کرد!

"به بالا نگاهی انداخت
اشعه آفتاب به سویش زبانه کشید
دوباره سر به گریبان فرو برد
پلکهایش را بر هم بست
عزمش را جزم کرد
اینبار هم چشم به آسمان دوخت
ولی این بار فرق داشت
تحمل کرد تا ابرها کنار رفتند
باز هم مقاومت کرد
در حالی که اشک از رخسارش جاری بود
رهگذری زو پرسید:
به چه خیره شده ای؟
روشندل عاشق جواب داد:
به آتش فروزانی که بینایان از رویت آن عاجزند!"

  نوشته شده در  پنجشنبه 1386/06/22ساعت   توسط فریاد ایرانی  | 
جا دوگری که روی درخت انجیر هندی زندگی می کنه

به لستر گفت:یه آرزو بکنه تا اون براش با جادو براورده کنه .

اون هم آِرزو کرد که حق دو تا آرزوی دیگه هم داشته باشه دوباره .

یعنی حالا به جای یه آرزو با زرنگی سه تا آرزو داره .

بعد هم با هر کدوم از این سه آرزو  مشخصا آرزو کرد برای سه تا دیگه آرزو

که شد نه تا آرزوی تازه

به اضافه همون سه تا آرزو

بعد هم با هر کدوم از این دوازده تا آرزو با زرنگی آرزوی سه تا آرزوی دیگه کرد

که رسید به چهل و شش تا یا پنجاه و دوتا شاید؟

خلاصه بهر حال از هر آرزوش

در جهت آرزو برای آرزوهای دیگه  استفاده کرد هی اومد روش

تا رسد به پنج میلیاردو هفت ملیون و هجده هزارو سی و  چهار آرزو .

بعد این ها رو روی زمین پهن کرد

شروع به کف زدن و دور اون ها رقصیدن کرد

و بنا کرد جست و خیز کردن و آواز خواندن

بعد نشست به آرزوی آرزو های بیشتر کردن

باز هم بیشتر... باز هم بیشتر... تا اینکه چند برابر شدند

در حالی که باقی مردم این میون می خندیدند دادو هوار می کردند

همدیگر رو دوست می داشتند به دیدن هم می رفتن

و عا طفه نثار هم می کردند

لستر وسط ثروتش نشست و اونهارو  عین کوپه طلا گذاشت

روهم تا شد قد  یه کوه .

هی نشست و شمردشون  تا اینکه پیر شد

یه شبی هم دیدند که مرده

               آرزوهاش هم کنارش تلنبار شده

همه رو شمردند و دیدند که حتی یه دونه هم گم نشده

همشون از نویی برق می زدند

بفرمایین چند تا بردارین

در این میون به یاد لستر هم باشین

که در این دنیای سیب و بوسه و کفش

اون آرزو هاش رو با آرزو کردن حروم کرد همش !

                           " شل سیلورستاین"

--------------------------------------------------------------------------------------------------

دنیــــــــــــا

 

چه روزها که رفتند چه روزها که حکایت دنیا حکایت دل

ما بود.حال ما ماندیم و غم غریب غربت

اینجا اینجایی که گرده ی انسان زیر بار هرچه شقاوت و

نا مردی است خم شده شکسته و درهم پیچیده است

اینجا ردپای باران است  ردپای روشن نگاه هاست

اینجا از هرچه معنای پاک صداقت و انسانیت به دور است

اینجا از عشق پاک انسان سخن نیست

اینجا توام است با لحظه های غربت

اینجا هراس و دلهره است.تشویش ازفـــردا

فــردا و تشویش از بی فردایی کودکان بی پناه

اینجا صدای همیشه تشویش است و هراس و دلهره

اینجا انسان در جستجوی ترمیم زخم خوردگان است

اینجا انسان در جستجوی مرهم نهادن بر روی زخم

هزاران زخم خورده از خنجر نا مردیهاست

اینجا نگاه بی فردای کودکان نیز اثر نمی بخشد دلهای

آهنین را

اینجا میله های درشت و اهنین در فاصله ی عشق و

غربت استوار است از پشت این میله ها پرواز ممکن

نیست از پشت این میله ها نگاه ای گره خورده در هم

نگران است

اینجا چشمان منتظران فردا غروب زندگی را نظاره گر

است

اینجا دل ها مرده است قلب ها پریشان است

اینجا غربت را پایانی نیست

اینجا اندوه و دلتنگی است دلتنگ نگاه های مهربان

خورشید

اینجا خورشید غروب کرده است

اینجا همه محصور لحظه های تار و تیره اند مگر می توان

آن بغض ها را از یاد برد؟

اینجا عشق را معنا نیست

اینجا همه زخم خوردگان عشق اند

اینجا باید مرد همان گونه که دل ها مرده اند

اینجا باید خنده در خنده ی شقایق زد و رفت

اینجا سرزمین  نا مردی هاست

اینجا مظهر مرگ سرخ الاله هاست.چشم ها مرگ را به

تصویر میکشند

اینجا پرستو ها زخم خورده اند پرستو ها پر شکسته اند

زندگی کردن مبهم است

اینجا دریای غم ساحل ندارد

اینجا اخرین مقصد مسافران برای زیستن است

اینجا سرزمین ارزوهای بر باد رفته است

اینجا مظهر فنا و نا بودی است

اینجا مظهر زوال پروانه هاست

اینجا پروانه ها نیز با پرواز بیگانه اند

اینجا زیبایی بی معناست

اینجا منشا نیرنگ و ریاست

اینجا مظهر نفاق و صد چهرگی است

اینجا محل زیستن نقابداران است

اینجا همه صد رنگند

اینجا همه نقاب بر چهره دارند باید پرده برداشت از این

اسرار باید نقاب ها را از چهره بر کشید باید دیدگان را باز

نمود باید با غم ها ستیزه کرد

اینجا دنیاست زندان ارزو ها

اینجا حصار ارزوها و امیدهاست

اینجا شقایق ها را دوستی نیست هیچکس را یاور

نیست

اینجا مهر را باور نیست

اینجا باید مرد یا با ذلت زیست

باید مرد یا تن به حقارت داد

باید مرد یا خوار بود

باید مرد یا در گستردگی دردها زیست

باید مرد یا شاهد مرگ امال و ارزوها بود

باید مرد یا گواه مرگ انسانیت بود

باید مرد اری باید مرد

زیرا اگر چنین است

                                   بر مرگ آفرین باد

  نوشته شده در  پنجشنبه 1386/06/22ساعت   توسط فریاد ایرانی  | 
در تیره گاه  حضور  زمان  از تشعشوی  سکوت در امواج  بی آلا یش فقر  مهر  آرام می گیرد
 
وگاه ز حقیقتی دور ز زمان به دور پیچک کودکی دستان  ملتسی   به استمرار بودن  
خاطرات را زیر و زبر می کند
وبارها در تلا طم غرور  می تراود
یاد تنصیف عاشقی در متن  جاده های بی عبور چنگ در رنگ  زمان  ناله شبگیران را
 در فلق می فشاند زغروب
در ته کوچه  خاطره ها  می نوازم آرام
دل بی قافیه و شعر بی مزمونم  تار بی آهنگ و غم نا موزونم
در پس پرده شب  می شکفد تا به هنگام  ظهور خورشید
به سر سجده  غم اشکها می نالم  فقه نارس مرگ را زطراوت ز سکوت برتن  خسته  وهم می خوانم
سایه تیره شب بر سرم می بارد
سوز گوشه دل گش ز سر پنجه حسرت زبه انتظار نشستن  به دلم می ماند
تا سحر گه من و دل بر در خانه ارباب بی محرم دیر به   اسرار حضور  ملتس دیداریم
به هوای دیدن ماه جبینش ز دل سوخته مان باهم  بخواهیم که بیاید
شاید این جمعه بیا ید شاید ....
 
"آخـــر هفته خوشی داشته باشید"
خوب باشید،
سبــز باشید،
در پناه حق باشید.
 
***************************************************************
                 

                                                 

  نوشته شده در  پنجشنبه 1386/06/22ساعت   توسط فریاد ایرانی  | 

صدای سوت قطار آمد و هنوز اینجا

میان ماندن و رفتن دلم مردد بود

برای لحظه ی برگشتنم کسی هرگز

کنار پنجره ها منتظر نخواهد بود

 

کسی که کاسه ی آبی بریزد اینجا نیست

ولی نگاه تو_باران_چه تند می بارد

مسافران!قطار عادی شهر ناکجا آباد

برای هیچ مقصد دیگر نگه نمی دارد

 

سوار شدم،مطابق معمول برنگشتم،نه

همیشه فاجعه ی من نگاه آخر بود

برو،نگاه نکن،برنگرد،محکم باش

برای من که می روم این ابتکار بهتر بود

 

برای هیچ کسی توی ایستگاه بارانی

دوباره دست خودم را تکان ندادم،نه

دوباره گریه نکردم برای تنهایی

دوباره ضعف خودم را نشان ندادم،نه

 

_ پس این قطار چرا حرکت نمی کند آقا؟

و مرد زیر لبی گفت:امان از این تأخیر

نوشت دست من اینجا کنار دفتر شعر:

_ هزار بار،نه،بیشتر _امان از این تقدیر

 

قطار تکان شدیدی به هیکل خود داد

و شهر که از انتظار خسته بود حرکت کرد

و دختری که هنوز التماس ماندن را

به ظهر بدرقه دلبسته بود حرکت کرد

 

صدای سوت خداحافظ قطار آمد

و دشت تشنه که خورشید را بغل می کرد

دو ریل خسته که درآن غروب حزن انگیز

قطار حامل تردید را بغل می کرد

 

ومن که دسته ی چمدان سیاه را تنها

به جای دست زمختت فشار می دادم

به خاطرم رسید که باید بلیط سبزم را

به مرد سبزه ی توی قطار می دادم

 

اگر چه سمت تو می آمدم ولی انگار

قطار بی سر و بی پا مرا عقب می برد

مرا،خیال تو را،عقده ی تلافی را

تمام خاطره ها را به سوی شب می برد

 

من و تو ما نشدیم از حضور این قانون:

دو خط ریل دل ما چرا موازی بود

نگو،_ اگرچه خودم بهتر از تو می دانم _

تمام قصه ی این چند ماهه بازی بود...

  نوشته شده در  پنجشنبه 1386/06/22ساعت   توسط فریاد ایرانی  | 
این صبح، این نسیم،

این سفره مهیا شده سبز،

این من و تو،

همه شاهدند،

 که چگونه دست و دل به هم گره خوردند،

یکی شدند و یگانه.

تو از آن سو آمدی و او از سوی ما آمد،

آمدی و آمدیم،

اول فقط یک دل دل بود،

یک هوای نشستن و گفتن،

یک بوی دلتنگ و سرشار از خواستن،

یک هنوز با هم ساده ...

رفتیم و نشستیم، خواندیم و گریستیم،

بعد یکصدا شدیم،

هم آواز و هم بغض و هم گریه،

هم نفس برای باز تا همیشه با هم بودن،

برای یک قدم زدن رفیقانه،

برای یک سلام نگفته،

برای یک خلوت دل خالص،

برای یک دل سیر، گریه کردن،

برای همسفر همیشه عشق، باران ...

باری ای عشق،

اکنون و اینجا، هوای همیشه ات را نمی خواهم،

نشانی خانه ات کجاست؟ ...

.

.

.

.

. حرف آخر

کافیست انار دلت ترکی بردارد ...

من از رمز و راز عشق،ـ

جز همین سه حرف،

سه حرف ساده ی میان تهی،

چیز دیگری سرم نمی شود.

من سرم نمی شود،

ولی راستی ...

دلم که می شود! ...

.

.

صدای خالص اکسیر می دهد، این نوش ...

.

.

.حرف آخر

بگو باران،ـ

حتــی باران،ـ

پا نگذارد به زلال ساحل من ...

  نوشته شده در  پنجشنبه 1386/06/22ساعت   توسط فریاد ایرانی  | 
من بدیدم روی تو            ای ماه و شمع روشنم
هرجا نشینم، خرمم          هرجا روم، در گلشنم
من آفتاب انور ام                خوش پرده ها را بردرم
من نوبهار ام، آمدم             تا خارها را برکنم
 

با شمایم، آنگاه که بین شمایم، بی شمایم، هرگاه که در تنهایی خویش، غرقه افکارم.چون با شمایم، به شما احساس نیاز میکنم، آنوقت که بی شمایم، احساس بی نیازی.خدا را میپرستم و شما در تضاد با اویید، اما من هم از همین خاک ام.نیازم او و ملزوماتم شما.هروقت از گذر زمان به گوشه ای پناه میبرم، میبینم آن حقیقتی که باید، اما من هم در گذرام.شاید در راه رسیدن به او، چند صباحی هم باید با شما بگذرانم.

نی من منم، نی تو تویی، نی تو منی      هم من منم، هم تو تویی، هم تو منی
من با تو چنانم ای نگار ختنی                 کاندر غلط ام، که من تو ام، یا تو منی

اغلب راهها رو رفته ام، اهل تکرار نیستم.بقیه راهها هم آدم خودش رو میخواد که من نیستم.برای همین از کنار اغلب مسایل با یک لبخند و یا نهایتا سکوت، میگذرم.اوایل فشار زیادی رو تحمل میکردم، اما الان عین بدنه فراری، فیبر کربن چند لایه، ضد ضربه شده ام.ضربه ای که بقیه به من میزنن بیشتر از اونی که به من آسیب برسونه، خودشون رو له میکنه (قانون سوم نیوتن!!!).هضم و درک مسایل برام خیلی راحتتر شده، اما همین هم من رو به یه خلسه برده.یک بهونه، یک تکون، کار خودش رو میکنه.منتظر همون بهونه میمونم، اما از نوع خوبش، نه لزوما بهونه زمینی.

گویم سخن را باز گوی           مردی کر ام، زآغاز گوی
هین بی ملولی شرح کن       من سخت، کند و کودنم
گوید که آن گوش گران           بهتر ز هوش دیگران
صد فضل دارد این بر آن          آنجا هوا، اینجا منم

سلام، منزل خداست؟ این منم مزاحمی که آشناست. هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است، ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست. شما که گفته اید پاسخ سلام واجب است، به ما که می رسد ، حساب بنده هایتان جداست؟ الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد، خرابی از دل من است یا که عیب سیم هاست؟ چرا صدایتان نمی رسد؟ کمی بلند تر، صدای من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟ اگر اجازه می دهی برایت درد دل کنم، شنیده ام که گریه بر تمام دردها شفاست...

( هرچقدر که اوج بگیری، به چشم آنها که پرواز را باور ندارند، کوچکتر میشوی...)

                                                                                       ( یـــا علـی )

  نوشته شده در  پنجشنبه 1386/06/22ساعت   توسط فریاد ایرانی  | 
شهر هرت جایی است که توی فرودگاه برادر و پدرتو می تونی ببوسی اما همسرتو نه...
شهر هرت جایی است که همه با هم خواهر برادرن اما این برادرا خواهرا رو که نگاه می کنن یاد تختخواب می افتن
شهر هرت جایی است که مردم سوار تاکسی می شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسیشونو در بیارن
شهر هرت جایی است که رنگهای رنگین کمان مکروهند و رنگ سیاه مستحب
شهر هرت جایی است که اول ازدواج می کنند بعد همدیگه رو می شناسن
شهر هرت جایی است که همه بَدَن مگر اینکه خلافش ثابت بشه
شهر هرت جایی است که دوست بعد از شنیدن حرفات بهت می گه:‌ دوباره لاف زدی؟؟
شهر هرت جایی است که بهشتش زیر پای مادرانی است که حقی از زندگی و فرزند و همسر ندارند
شهر هرت جایی است که درختا علل اصلی ترافیک اند و بریده می شوند تا ماشینها راحت تر برانند
شهر هرت جایی است که کودکان زاده می شوند تا عقده های پدرها و مادرهاشان را درمان کنند
شهر هرت جایی است که شوهر ها انگشتر الماس برای زنانشان می خرند اما حوصله 5 دقیقه قدم زدن را با همسران ندارند
شهر هرت جایی است که همه با هم مساویند و بعضی ها مساوی تر
شهر هرت جایی است که برای مریض شدن و پیش دکتر رفتن حتماْ باید پارتی داشت
شهر هرت جایی است که با میلیاردها پول بعد از ماهها فقط می توان برای مردم مصیبت دیده چند چادر برپا کرد
شهر هرت جایی است که خنده عقل را زائل می کند
شهر هرت جایی است که زن باید گوشه خونه باشه و البته اون گوشه که آشپزخونه است و بهش می گن مروارید در صدف
شهر هرت جایی است که 33 بچه کشته می شن و مامورای امنیت شهر می گن: به ما چه. مادر پدرا می خواستند مواظب بچه هاشون باشند
شهر هرت جاییه که نصف مردمش زیر خط فقرن اما سریالای تلویزیونیشو توی کاخها می سازن
شهر هرت جایی است که 2 سال باید بری سربازی تا بلیط پاره کردن یاد بگیری
شهر هرت جاییه که موسیقی حرام است حرام
شهر هرت جایی است که گریه محترم و خنده محکومه
شهر هرت جایی است که وطن هرگز مفهومی نداره و باعث ننگه
شهر هرت جایی است که هرگز آنچه را بلدی نباید به دیگری بیاموزی
شهر هرت جایی است که همه شغلها پست و بی ارزشند مگر چند مورد انگشت شمار
شهر هرت جایی است که وقتی می ری مدرسه کیفتو می گردن مبادا آینه داشته باشی
شهر هرت جایی است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است
شهر هرت جایی است که وقتی از دختر می پرسن می خوای با این آقا زندگی کنی می گه: نمی دونم هر چی بابام بگه
شهر هرت جایی است که وقتی می خوای ازدواج کنی 500 نفر رو دعوت می کنی و شام می دی تا برن و از بدی و زشتی و نفهمی و بی کلاسی تو کلی حرف بزنن
شهر هرت جایی است که هرگز نمی شه تو پشت بومش رفت مگر اینکه از یک طرفش بیفتی..
شهر هرت جایی است که .......
خدایا این شهر چقدر به نظرم آشناست!!!!!!

 

 

به یـــاد چند جمله از بزرگان میافتم که برای شما نقل میکنم:

 دراین خاک،دراین پاک،به جز عشق،به جزمهر،دگرهیچ نکاریم( مولانا)

 دل دلایلی دارد که عقل به طور کلی ازآن بی خبراست.( پاسکال)


 هرکسی چیزی را می بیند که آن را در قلب خود حمل می کند.( گوته)


 فقط آنها که رنج می برند می توانند عشق بورزند وفقط آنها که عشق می ورزند میتوانند زنده بمانند.( دکارت)


 عشق حیات عاشق را تشکیل می دهد وگرنه معشوق بهانه است.( ناشناس)


 مرا اندکی دوست بدار ولی طولا نی.( ناشناس)


 معتقدم که سرنوشت انسانها را فقط محبت معلوم می کند وبس.( شکسپیر)


 شریف ترین دلها دلی است که اندیشه ی آزار کسان درآن نباشد.( زرتشت)


 آنجا که مهربانی نمیتواند راه برود،می خزد. ( ناشناس)

  نوشته شده در  سه شنبه 1386/06/20ساعت   توسط فریاد ایرانی  | 

از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت.

فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : « چرا این همه وقت صرف این یکی می فرمایید ؟ »

خداوند پاسخ داد : « دستور کار او را دیده ای ؟ »

او باید کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستیکی نباشد.

 

باید دویست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جایگزینی باشند.

باید بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند.

باید دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جایش بلند شد ناپدید شود.

بو سه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشیده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.

و شش جفت دست داشته باشد.

فرشته از شنیدن این همه مبهوت شد.

گفت : « شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟ »

خداوند پاسخ داد : « فقط دست ها نیستند. مادرها باید سه جفت چشم هم داشته باشند.

تازه به این ترتیب، این می شود یک الگوی متعارف برای آنها. »

خداوند سری تکان داد و فرمود : بله.

یک جفت برای وقتی که از بچه هایش می پرسد که چه کار می کنید،

از پشت در بسته هم بتواند ببیندشان.

یک جفت باید پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !!

و جفت سوم همین جا روی صورتش است که وقتی به بچه خطاکارش نگاه کند،

بتواند بدون کلام به او بگوید او را می فهمد و دوستش دارد. 

« این همه کار برای یک روز خیلی زیاد است. باشد فردا تمامش بفرمایید » .

خداوند فرمود : نمی شود !!

چیزی نمانده تا کار خلق این مخلوقی را که این همه به من نزدیک است، تمام کنم.

از این پس می تواند هنگام بیماری، خودش را درمان کند، یک خانواده را با یک قرص نان سیر کند

و یک بچه پنج ساله را وادار کند دوش بگیرد. 

فرشته نزدیک شد و به زن دست زد.

« اما ای خداوند، او را خیلی نرم آفریدی » .

« بله نرم است، اما او را سخت هم آفریده ام. تصورش را هم نمی توانی بکنی که تا چه حد می تواند تحمل کند

و زحمت بکشد . »

فرشته پرسید : « فکر هم می تواند بکند ؟ »

خداوند پاسخ داد : « نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد . »

آن گاه فرشته متوجه چیزی شد و به گونه زن دست زد.

« ای وای، مثل اینکه این نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در این یکی زیادی مواد مصرف کرده اید. »

خداوند مخالفت کرد : « آن که نشتی نیست، اشک است. »

فرشته پرسید : « اشک دیگر چیست ؟ »

خداوند گفت : « اشک وسیله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا امیدی، تنهایی، سوگ و غرورش. »

فرشته متاثر شد.

شما نابغه اید ای خداوند، شما فکر همه چیز را کرده اید، چون زن ها واقعا" حیرت انگیزند.

زن ها قدرتی دارند که مردان را متحیر می کند.

همواره بچه ها را به دندان می کشند.

سختی ها را بهتر تحمل می کنند.

بار زندگی را به دوش می کشند،

ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند.

وقتی می خواهند جیغ بزنند، با لبخند می زنند.

وقتی می خواهند گریه کنند، آواز می خوانند.

وقتی خوشحالند گریه می کنند.

و وقتی عصبانی اند می خندند.

برای آنچه باور دارند می جنگند.

بدون کفش نو سر می کنند، که بچه هایشان کفش نو داشته باشند.

برای همراهی یک دوست مضطرب، با او به دکتر می روند.

بدون قید و شرط دوست می دارند.

 

 

وقتی بچه هایشان به موفقیتی دست پیدا می کنند گریه می کنند و و قتی دوستانشان پاداش می گیرند، می خندند.

در مرگ یک دوست، دل شان می شکند.

در از دست دادن یکی از اعضای خانواده اندوهگین می شوند،

با این حال وقتی می بینند همه از پا افتاده اند، قوی، پابرجا می مانند.

آنها می رانند، می پرند، راه می روند، می دوند و برای شما ایمیل می فرستند

که نشان تان بدهند چه قدر برای شان مهم هستید!! 

 

قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد.

زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند.

می دانند که بغل کردن و بوسیدن می تواند هر دل شکسته ای را التیام بخشد .

کار زن ها بیش از بچه به دنیا آوردن است،

آنها شادی و امید به ارمغان می آورند. آنها شفقت و فکر نو می بخشند.

زن ها چیزهای زیادی برای گفتن و برای بخشیدن دارند

  نوشته شده در  سه شنبه 1386/06/20ساعت   توسط فریاد ایرانی  | 
آخرین گزارش ها از وضعیت حساب ذخیره ارزی نشان می دهد که در طول پنج سال گذشته ۵۰ میلیارد دلار درآمد مازاد نفت وارد این حساب شده اما موجودی آن در حال حاضر کمتر از ده میلیارد دلار است.

بر اساس آمار های رسمی، موجودی حساب ذخیره ارزی در پایان سال خورشیدی گذشته نزدیک به۵/۹ میلیارد دلار بوده که تقریبا به اندازه مانده یک سال پیشتر از آن است.

به این ترتیب در سال گذشته با وجود افزایش کم سابقه درآمدهای نفتی مبلغی به حساب ذخیره ارزی اضافه نشده است.

این در حالی است که درآمد نفتی ایران در سال گذشته بیشتر از ۵۰ میلیارد دلار برآورد شده اما به نظر می رسد همه درآمد نفتی در سال گذشته مصرف شده است.

در طول پنج سال گذشته از محل این حساب نزدیک به هشت میلیارد و ۶۰۰ میلیون دلار به بخش خصوصی وام داده شده است در حالی که بر اساس قانون تشکیل حساب ذخیره ارزی، باید نیمی از ذخایر حساب در اختیار بخش خصوصی قرار می گرفت.

یک حساب سر انگشتی نشان می دهد که دولت ایران بیشتر از ۳۱ میلیارد دلار از حساب ذخیره ارزی برداشت کرده در حالی که بر اساس قانون حق چنین برداشتی نداشته است. در مقابل نیز سهم بخش خصوصی از حساب ذخیره ارزی دست کم ۲۵ میلیارد دلار بوده اما کمتر از یک سوم آن به این بخش اختصاص داده شده است.

اشتهای بی پایان

بر اساس قانون برنامه چهارم توسعه، بودجه سالانه دولت از محل درآمدهای نفتی حدود ۱۵ میلیارد دلار تعیین شده است اما دولت های گذشته به سهم تعیین شده قناعت نکرده و سهم درآمدهای نفتی را در بودجه گاه تا سه برابر افزایش داده اند.

سهم درآمدهای نفتی در بودجه سال گذشته بیشتر از دو برابر این رقم بوده و دولت علاوه بر این، به دلیل کسری بودجه، چهار لایحه متمم برداشت از حساب ذخیره ارزی را به مجلس ارائه کرد که بخشی از آن به حل مشکلات روزمره نظیر پرداخت حقوق و مزایای کارمندان دولت مربوط می شد.

از زمان تشکیل حساب ذخیره ارز در شش سال پیش، برداشت از حساب ذخیره ارزی کمابیش وجود داشته در حالی که قرار بود وقتی درآمدهای نفتی از میزان پیش بینی شده در بودجه کمتر بود از منابع آن استفاده شود اما دولت تا به حال توجهی به این بخش از قانون نداشته است.

بر اساس آمارهای منتشر شده درآمد نفتی ایران از زمان تشکیل حساب ذخیره ارزی در سال ۱۳۷۹ تا سال ۱۳۸۴ حدود ۱۸۰ میلیارد دلار بوده است که حدود ۵۰ میلیار دلار آن به حساب ذخیره ارزی واریز شده بود.

اگر درآمد نفتی ایران در سال گذشته ۵۰ میلیارد دلار فرض شود مجموع درآمدهای نفتی ایران از سال ۷۹ یعنی زمان تشکیل حساب ذخیره ارزی تاکنون به حدود ۲۳۰ میلیارد دلار می رسد.

بنا به گفته ابراهیم شیبانی رئیس کل بانک مرکزی ایران از زمان تشکیل حساب ذخیره ارزی تا پایان سال گذشته ۵۰ میلیارد دلار وارد این حساب شده است.

بودجه تورم زا

به نظر کارشناسان افزایش اتکای بودجه سالانه به درآمدهای نفتی برخلاف برنامه چهارم است که بر کاهش سهم درآمدهای نفتی در بودجه تاکید دارد.

به عقیده این کارشناسان، افزایش مصرف درآمدهای نفتی، تبدیل آن به ریال و تزریق آن به جامعه، عامل اصل افزایش تورم در ماه های پایانی سال گذشته بوده است.

نرخ تورم رسمی در ایران به مرز ۱۴ درصد نزدیک شده که نسبت به نیمه اول سال گذشته دستکم دو درصد بیشتر شده است.

بخش عمده سرعت رشد تورم به افزایش نقدینگی بر می گردد که بر اساس آخرین برآوردها در روزهای پایانی سال گذشته با رشدی ۳۶ درصدی به حدود ۱۲۰ هزار میلیارد تومان نزدیک شده است.

به گفته کارشناسان، این حجم نقدینگی در اقتصاد ایران کم سابقه است که تقریبا نیمی از آن در دولت محمود احمدی نژاد ایجاد شده است.

به گفته صاحب نظران اقتصادی، استفاده بیش از اندازه از درآمدهای نفتی و برداشت های مدوام دولت از حساب ذخیره ارزی، نقدینگی را به حدی رسانده که افزایش تورم در سال جاری را اجتناب ناپذیر کرده است مگر آنکه دولت بتواند مدیریت مالی خود را تقویت کرده و آثار بودجه های انبساطی دو سال گذشته را به حداقل برساند

  نوشته شده در  سه شنبه 1386/06/20ساعت   توسط فریاد ایرانی  | 
کیبورد IT MAN و خوش ذوقی این جوون

 

  

 

امکانات ایمنی توپ در شاشماتسای چین !

 

 

 

جو نگیردت بیفتی؟!

 

 

 

جایزه برنده پیش بینی سورپرایز که پس از سالها همچنان اعلام نشده!

 

 

 

 

برندگان مسابقات بیشترین و بلندترین پشم و پیلی ... ببخشید مو در سنگاپور!

 

 

 

آخ قربونت برم تو کجا بودی؟!!؟!؟!؟!؟

 

 

 

دوربینو داشته باش قربونت دک و پوز نازت برم من!

 

 

 

چت شد عزیزم؟ نریمانو دیدی؟!

 

 

 

اثاث کشی در شاسخل شهر

 

 

 

 

 

بله ! تماشاگر نما باشی این مدلی چالت میکنن !! 

 

 

 و عکسهای بدون شرح!!

 

 

 

 

  نوشته شده در  دوشنبه 1386/06/12ساعت   توسط فریاد ایرانی  | 
حدود چند ماه قبل CIA  شروع به گزینش فرد مناسبی برای انجام كارهای تروریستی كرد. این كار بسیار محرمانه و در عین حال مشكل بود؛ به طوریكه تستهای بیشماری از افراد گرفته شد و سوابق تمام افراد حتی قبل از آنكه تصمیم به شركت كردن در دوره ها بگیرند، چك شد.

پس از بررسی موقعیت خانوادگی و آموزش ها و تستهای لازم، دو مرد و یك زن ازمیان تمام شركت كنندگان مناسب این كار تشخیص داده شدند. در روز تست نهایی تنها یك نفر از میان آنها برای این پست انتخاب می گردید. در روز مقرر، مامور CIA یكی از شركت كنندگان را به دری بزرگ نزدیك كرد و در حالیكه اسلحه ای را به او می   داد گفت :

"- ما باید بدانیم كه تو همه دستورات ما را تحت هرگونه شرایطی اطاعت می كنی، وارد این اتاق شو و همسرت را كه بر روی صندلی نشسته است بكش!"

مرد نگاهی وحشت زده به او كرد و گفت :

" حتما شوخی می كنید، من هرگز نمی توانم به همسرم شلیك كنم."

مامور CIA  نگاهی كرد و گفت : " مسلما شما فرد مناسبی برای این كار نیستید."

بنا براین آنها مرد دوم را مقابل همان در بردند و در حالیكه اس لحه ای را به او می دادند گفتند:

"- ما باید بدانیم كه تو همه دستورات ما را تحت هر شرایطی اطاعت می كنی. همسرت درون اتاق نشسته است این اسلحه را بگیر و او بكش "

مرد دوم كمی بهت زده به آنها نگاه كرد   اما اسلحه را گرفت و داخل اتاق شد. برای مدتی همه جا سكوت برقرار شد و پس از 5 دقیقه او با چشمانی اشك آلود از اتاق خارج شد و گفت:

" من سعی كردم به او شلیك كنم، اما نتوانستم ماشه را بكشم و به همسرم شلیك كنم. حدس می زنم كه من فرد مناسبی برای این كار نباشم،"

كارمند CIA پاسخ داد:

"- نه! همسرت را بردار و به خانه برو."

حالا یك خانم شركت كننده باقی مانده بود. آنها او را به سمت همان در و همان اتاق بردند و همان اسلحه را به او دادند:

" ما باید مطمئن باشیم كه تو تمام دستورات ما را تحت هر شرایطی اطاعت می كنی. این تست نهایی است. داخل اتاق همسرت بر روی صندلی نشسته است . این اسلحه را بگیر و او را بكش."

او اسلحه را گرفت و وارد اتاق شد. حتی قبل از آنگه در اتاق بسته شود آنها صدای شلیك 12 گلوله را یكی پس از دیگری شنیدند. بعد از آن سر و صدای وحشتناكی در اتاق راه افتاد، آنها صدای جیغ، كوبیده شدن به در و دیوار و ... را شنیدند. این سرو صداها برای چند دقیقه ای ادامه داشت. سپس همه جا ساكت شد و در اتاق خیلی آهسته باز شد و خانم مورد نظر را كه كنار در ایستاده بود دیدند. او در حالیكه عرق را از پشانی اش پاك می كرد گفت:

"- شما باید می گفتید كه گلوله ها مشقی است است. من مجبور شدم او   را آنقدر با صندلی بزنم تا بمیرد

  نوشته شده در  یکشنبه 1386/06/11ساعت   توسط فریاد ایرانی  | 

مادر یکی از سه دانشجوی زندانی در اوین، روز دوشنبه در کنفرانسی مطبوعاتی، دستگاه قضایی ایران را متهم کرد که پسر او و دو دانشجوی دیگر را شکنجه کرده اند.  به گزارش خبرگزاری فرانسه، اعظم تاجیک گفت:«پسر او در زندان اوین و در سلول انفرادی نگه داشته شده است.»

 

احسان منصوری، احمد قصابان و مجید توکلی، سه دانشجوی دانشگاه امیرکبیر تهران، هستند که چهار ماه پیش به اتهام درج مطالبی در نشریه های دانشجویی خود، که مقام های جمهوری اسلامی ایران، موهن علیه اسلام نامیده اند، بازداشت شدند.

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  چهارشنبه 1386/06/07ساعت   توسط فریاد ایرانی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM